برگردان به زبان ساده
نیست مهر تو متاعی که به جان بفروشم
گرچه ارزان خرم این جنس و گران بفروشم
هوش مصنوعی: محبت تو به قدری ارزشمند است که نمیتوان آن را با جانم معاوضه کرد، حتی اگر خیلی ارزان باشد و من بتوانم این احساس را به راحتی به دست آورم.
منم آن قدرشناسی که اگر مهر ترا
بفروشم به دو عالم به زیان بفروشم
هوش مصنوعی: من آن قدر شناختم که حتی اگر عشق و محبت تو را به تمامی دنیا بفروشم، باز هم ضرر کردهام.
دلگران نیستم از درد غمت تا آسان
اینچنین درد به درمان گران بفروشم
هوش مصنوعی: من از درد فراق تو ناراحت نیستم، چرا که میخواهم به راحتی این درد را به افرادی که هزینه بیشتری میپردازند بفروشم.
ای دل از ما مطلب صبر که در رشته عشق
آشکارا خرم این جنس و نهان بفروشم
هوش مصنوعی: ای دل، از ما انتظار نداشته باش که در عشق صبر کنیم، زیرا در این مسیر، هم زیبایی و خوشی به وضوح نمایان است و هم ناگفتههایی دارم که میخواهم در خفا بفروشم.
شادم از جور تو چندان که بدین دست تهی
گر فروشم به کسی دلنگران بفروشم
هوش مصنوعی: من از ظلم و سختگیریهای تو آنقدر شاد هستم که اگر بخواهم با دست خالی قلب نگرانم را به کسی بفروشم، حاضرم این کار را انجام دهم.
کارم افتاد به بیداری شبها آن به
که به راحتطلبان خواب گران بفروشم
هوش مصنوعی: من در شبها بیدار میمانم و این برایم بهتر است تا اینکه خواب سنگین را به کسانی بفروشم که فقط به راحتی و آسایش فکر میکنند.
بس ملولم من ازین گفت و شنید آن بهتر
بخرم گوش گرانی و زبان بفروشم
هوش مصنوعی: من از اینکه مدام در حال صحبت و گوش دادن هستم، بسیار خسته و بیحوصلهام. بهتر است که سکوت را انتخاب کنم و در عوض، گوشهایی که به حرفها گوش میکنند را بفروشم.
مشو این خواجه خریدار طبیبش که مراست
کی من این بنده شایسته گران بفروشم
هوش مصنوعی: این آقا به دنبال پزشک است، اما من نباید به او فروخته شوم، چون من ارزش زیادی دارم و نمیتوانم به این سادگی واگذار شوم.