برگردان به زبان ساده
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشکینم
ندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم
هوش مصنوعی: تو گاهی با زلفهای خوش بوی خود یا با خال سیاهت من را فریب دادی و به این فکر نکردم که کدام یک از احساساتم را از دست دادهام.
گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینم
ولی در خون از آن غلتم که محرومست گلچینم
هوش مصنوعی: یک گل در باغ من نرویید و از همین حسرت دلم غمگین است، اما در دریایی از غم غوطهورم زیرا که چیدن گل برایم ممکن نیست.
چه شد از تلخی هجر تو جان دادم که از وصلت
اگر خواهی، به تن از نو درآید جان شیرینم
هوش مصنوعی: چرا به خاطر تلخی جدایی تو جانم را از دست دادم؟ اگر بخواهی از وصل تو، روح شیرینم دوباره به تن بازمیگردد.
مباد از دل کشم آهی که افزون شد ز حد جورش
بگو آن شوخ بیپروا ز دل بیرون کند کینم
هوش مصنوعی: مبادا از دل آهی بکشیم که شدت ناراحتیام بیشتر از حد شده باشد. بگو آن شخص شوخ و بیپروا، از دل بیرون میآید تا این کینه را برطرف کند.
اگر در خدمتت عمری کمر بستم همینم بس
که گاهی بر زبان آری که خدمتگار دیرینم
هوش مصنوعی: اگر تمام عمرم را در خدمت تو سپری کنم، همین برای من کافی است که گاهی به یادآوری که من خدمتگزار قدیمی تو هستم.
تو خندانی من افسرده، عجب نبود درین گلشن
تو ای گل بر سر شاخی و من در دست گلچینم
هوش مصنوعی: تو شاد و خندان هستی و من غمگین و افسرده، جای تعجب نیست که در این باغ زیبا تو به مانند گلی هستی که روی شاخهای رشد کرده و من مانند مردی هستم که در حال چیدن گلها هستم.
نباشد چون مرا نومیدی از وصلت، که میدانم
نمیآید فرو هرگز سرت بر خشت بالینم
هوش مصنوعی: من از وصالت ناامید نیستم، چون میدانم هرگز سر تو بر بالینم نخواهد آمد.
نمیدانم چه زیباییست رویت را تعالی الله
پری را بر تو نپسندم ملک را بر تو نگزینم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه زیبایی در چهره تو نهفته است که نمیتوانم فرشتهای را مانند تو تصور کنم و هیچ پادشاهی را برای خودم برنمیگزینم.
درین میخانه از لطف تو ای پیر مغان تا کی
حریفان سر به سر مستند و من مخمور بنشینم
هوش مصنوعی: در این میخانه، به لطف و محبت تو ای پیر مغان، تا چه زمانی باید حریفان به طور کامل مست باشند و من در حالتی آشفته و مخمور بنشینم؟
خدا را باغبان بر روی من در از چه میبندی
که من در طرف این گلشن تماشایی نه گلچینم
هوش مصنوعی: خدا را، چرا باغبان در را بر روی من میبندد؟ من که در این باغ زیبا فقط مواظب گلها نیستم و غنچهها را برنمیچینم.
طبیب آیین من عشق است و از کین فلک بر من
اگر سنگ جفا بارد نمیگردم ز آیینم
هوش مصنوعی: در زندگی، پزشک من عشق است و حتی اگر آسمان به من ظلم کند و مشکلاتی ایجاد کند، از اصول خود دست نخواهم کشید.