برگردان به زبان ساده
جز این که در فراق تو خاکی بسر کنم
آن فرصتم کجاست که کار دگر کنم
هوش مصنوعی: به جز اینکه در دوری تو به خاک و محنت بگذرانم، کجا فرصت دیگری برای فعالیت و کار کردن دارم؟
خوش آن زمان که پیش تو چون رو دهد وصال
بنشینم و حکایت هجر تو سر کنم
هوش مصنوعی: خوشحالم وقتی که در کنارت باشم و بتوانم داستان دوریات را بگویم.
دردا که از گذار غمت در بساط دل
اشگی نماند کز ستمت دیده،تر کنم
هوش مصنوعی: ای کاش که از شر غم تو در دل من دیگر آبی نمانده باشد تا از درد ستمهای تو، چشمانم را تر کنم.
در سنگ خاره نیست اثر ناله را و من
می نالم آنقدر که دلت را خبر کنم
هوش مصنوعی: صدا و نالهام مانند سنگی سخت بیاثر است، اما من به قدری ناله میکنم تا دلت را از حال و احوالم باخبر کنم.
تا توتیای دیده من خاک پای تست
حیفست گریه گر من خونین جگر کنم
هوش مصنوعی: چشم من به قدری به تو وابسته است که حتی اگر برایت گریه کنم، احساس میکنم که ارزشش را ندارد، چون تو در خاک پای من قرار داری.
تا با شدم بدیده دل قطره ای طبیب
زنهار ترک گریه شام و سحر کنم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به خودم آمدم و به دل خود نگاه کردم، برای لحظهای از پزشک خواستم که اجازه دهد گریهام را در صبح و شب ترک کنم.