بیتو خود را بس که از تاب و توان انداختم
بار هستی بود بر دوشم گران، انداختم
هر نهالی از فغانم گشت نخل ماتمی
در گلستانی که طرح آشیان انداختم
رهروان عشق را داغ از سرشگ افتاده بود
شوری از اشگم میان کاروان انداختم
دامن موج خطر باشد مرا ساحل طبیب
کشتی خود را به بحر بیکران انداختم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بیتو خود را بس که از تاب و توان انداختم