برگردان به زبان ساده
تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
راستی باید، نه بازی صرف کردم روزگار
هوش مصنوعی: این شعر میگوید که به آنجایی رسیدهام که دیگر از من هیچ کار درست و شایستهای بیرون نمیآید، و صرفاً وقت خود را با بازی کردن و سرگرمی تلف کردهام.
بهر بغرا در جهان هر کس نهد دیگی به بار
یارب این توفیق را گردان رفیق، ای کردگار
هوش مصنوعی: هر کسی برای معشوقش در این دنیا تلاش میکند و چیزی به او تقدیم میکند، از خدا میخواهم که این توفیق را برای او فراهم کند، ای خداوند.
کی بود یارب که در دستم فتد بریانیی
تا من تنها بر آرم از دل و جانش دمار
هوش مصنوعی: کیست که در دستان من ممکن است تنها برود و با خود دلی را از عشق او به نابودی بکشاند؟
تا که بریانهای فربه چون به چنگ افتد مرا
بهر کنگر ماس باشد در دل من خوار خوار
هوش مصنوعی: زمانی که خوراکهای خوشمزه و چرب به دستم میرسند، در دلم حسرت و نارضایتی از کمبود کنگر دارم.
فی المثل در معده ام گر جا نماند یک نفس
همچنان با صحن بغرا دل بود امیدوار
هوش مصنوعی: اگر در معدهام جایی نماند، حتی یک نفس، همچنان دل من به بهار و زیباییهای زندگی امیدوار است.
بعد مرگم ای که خواهی داد حلوائی به کس
هم به من ده این زمان اکنون که هستم در دیار
هوش مصنوعی: بعد از مرگ من، ای کسی که برای دیگران شیرینی میدهی، لطفاً این خوشبختی را به من هم بده، همین حالا که در این دنیا هستم.
کارم از یک کاسه بغرا نمی گردد تمام
باری از دفع ضرورت کمترینه دو تغار
هوش مصنوعی: من نمیتوانم کارهایم را تنها با یک کاسه حل کنم؛ چون بار مشکلات و نیازهای ضروریام بیشتر از این حرفهاست و به دو کاسه هم نیاز دارم.
چون ندارد صوفی مسکین به غیر اشتها
می گذارد این سخنها را به عالم یادگار
هوش مصنوعی: صوفی بیچاره که هیچ چیز دیگری ندارد، این سخنها را به یادگار برای دنیا میگذارد، چون فقط به خاطر خواستهها و تمایلهای خود زندگی میکند.