برگردان به زبان ساده
چراغ روی ترا شمع گشته پروانه
مرا ز حال تو با جان خویش پروا نه
هوش مصنوعی: چراغی که بر روی تو میدرخشد، برای من مانند شمعی شده است و من مانند پروانهای هستم که از زیبایی و حال تو از جان خود میگذرم و نگران خود نیستم.
مرا که در دل و جان آرزوی بریانه
دو دیده در غم نان چون کباب گریانه
هوش مصنوعی: من که در دل و جانم آرزوی کبابی سوخته را دارم، در غم نان به حال دوتا چشمانم اشک میریزم.
شنیده ای صفت اشتیاق مجنون را
مرا به کله و گیپا هزار چندانه
هوش مصنوعی: شنیدهای که مجنون چگونه به عشق لیلی دچار شده است؟ من هم به عشق تو، به قدری دیوانهوار و شدید هستم که نمیتوانم آن را به کلمات توضیح دهم.
زشوق حلقه زنجیر زلبیا امروز
بیا ببین که دلم گشته است دیوانه
هوش مصنوعی: از شادی و شوق حلقهای از زنجیر به لبهایم آویختهام. امروز بیا و ببین که دلم دیوانهوار به تپش افتاده است.
هوای خوشه انگور تا مراست به سر
نمی کند دل من میل سوی دردانه
هوش مصنوعی: هوا و طعم خوش انگور تا وقتی که به من میرسد، دل من هیچ میلی به میوههای خوشمزه دیگر ندارد.
ز اشک و سوز دمادم که دیده از بریان
برنج از آن سبب این دم چنین پریشانه
هوش مصنوعی: به خاطر درد و سوزش مداوم، چشمانم همچون آتش میسوزد و به همین دلیل، حالا اینگونه بیتاب و ناآرام هستم.
کجاست صحنک پالوده این زمان یارب
که مرهم دل ریش است و راحت جانه
هوش مصنوعی: کجا میتوانم مکانی پیدا کنم که در آن دل شکستهام آرامش یابد و مرهمی بر جراحاتم باشد؟
اگر ز دار جهان رفت صوفی مسکین
هنوز در سر او آرزوی بریانه
هوش مصنوعی: اگر صوفی غمگین از این دنیا برود، هنوز در دل او آرزوی یک زندگی خوش و دلپذیر باقی مانده است.