برگردان به زبان ساده
دلم به درد و غم عشق مبتلی تا کی
ز شوق زلف تو در دام صد بلا تا کی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر درد و غم عشق به شدت آزار میبیند، و نمیدانم تا کی باید منتظر شوق و زیبایی موهای تو بمانم در حالی که در دام مشکلات بیشماری گرفتار شدهام.
مرا به سینه تمنای ماس وا تا کی
دلم به صحنک پالوده مبتلی تا کی
هوش مصنوعی: دل من همیشه در آرزوی وصال توست، اما تحمل درد و رنج این جدایی را تا کی باید داشته باشم؟
کنون به دهر چو ماقوت نیست صابونی
به سینه ولوله شوق زلبیا تا کی
هوش مصنوعی: اکنون در دنیای ما مانند گذشته خبری از خوشی و نشاط نیست. دلی پر از شوق و اشتیاق وجود دارد که به دنبال آرزوها و لذتها میگردد، اما نمیداند این حس چقدر ادامه خواهد داشت.
شدند جلبک و روغن به تابه اندر تحت
میان عاشق و معشوق ماجرا تا کی
هوش مصنوعی: عاشق و معشوق در حال پخت و پز هستند و به نوعی در حال جوشیدن و ارتباط با هم هستند. به نظر میرسد که این حالت ادامه دارد و مشخص نیست تا کی این رابطه و این جوش و خروش میان آنها ادامه خواهد یافت.
ز حد گذشت بیا مطبخی کرم فرما
بگوی در دل من شوق زیروا تا کی
هوش مصنوعی: بیخیال از مرزها بگذر و مهربانی کن، بگو تا کی در دل من شوقی برای دیدن تو وجود دارد.
ربوده قامت زناج جمله دلها را
میان خلق ندانم که این بلا تا کی
هوش مصنوعی: جوانی زیبا و دلفریب، دلهای بسیاری را در میان مردم به خود جذب کرده است. نمیدانم این جذبه تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
نوای مرغ بود خوش به گلشن منقل
بگوی نان تنک سفره بی نوا تا کی
هوش مصنوعی: آوای خوش پرندهای در گلزار به گوش میرسد. ای منقل! بگو تا کی باید نان کمزور و بدون خوشحالی روی سفرهام باشد؟
به درد جوع اسیرست صوفی مسکین
مقیم در شب و روز از پی دوا تا کی
هوش مصنوعی: صوفی بیچاره در حالت گرسنگی و نیاز قرار دارد و همه روز در جستجوی درمان و نجات است. تا چه زمانی باید این وضعیت را تحمل کند؟