برگردان به زبان ساده
دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
حیرتی هر دم به حیرت می فزودی کاشکی
هوش مصنوعی: چشمم مثل خاکی است که در مسیر تو است، ای کاش هر لحظه به شگفتیام افزوده میشد. ای کاش!
بلبل و پروانه نرد جانسپاری باختند
نیم جانی داشتم می آزمودی کاشکی
هوش مصنوعی: بلبل و پروانه در عشق و علاقه خود ریسک کردند و جانشان را فدای آن کردند. من هم نیمجانی داشتم که اگر آزمایش میکردی، ای کاش این فرصت را داشتم.
صبح در بزم تو می سوزد سپند آفتاب
سینه صافم ز دل می سوخت عودی کاشکی
هوش مصنوعی: صبح در محفل تو آتش شمعی از نور آفتاب میسوزد و دل صاف و بیکینهی من از عشق تو مانند عود سر میسوزد، ای کاش!
علمی را سوختن بخشید اکسیر وفا
آتش سودای ما می داشت دودی کاشکی
هوش مصنوعی: دانش و علم به برکت وفا، ارزش و جانی دوباره پیدا کرد؛ اما در دل ما آتش شوق و آرزو وجود داشت که آن را به دود تبدیل کرد، ای کاش!
چاکهای سینه ام درها به روی دل گشود
خاطرم از خنده های گل گشودی کاشکی
هوش مصنوعی: سینهام با زخمهایم شبیه درهایی است که به قلبم باز میشود و یاد تو با خندههای شاداب گلها زنده میشود. ای کاش!
ساغر می در کفت آیینه گیتی نماست
پاره ای احوال ما را هم نمودی کاشکی
هوش مصنوعی: لیوان شراب در دست، نمایی از جهان است که برخی از حال و روز ما را هم نشان میدهد؛ ای کاش!