برگردان به زبان ساده
گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم
خانه بر دوشم نمی دانم کجا سر می کنم
هوش مصنوعی: گاهی با شیدایی و دیوانگی زندگی میکنم و گاهی هم با لطافت و نرمی. خونهام روی دوشم هست و نمیدانم کجا سر میآورم.
غفلتم می سوزد اما نیستم بی یاد او
درمیان خنده گاهی گریه ها سر می کنم
هوش مصنوعی: در حالتی هستم که نمیتوانم فراموشش کنم و حتی در لحظاتی که میخندم، یاد او باعث میشود که گاهی اشک بریزم و احساساتی را تجربه کنم.
دلنشینم گشته گرد کوچه افتادگی
خاکسارم در پناه نقش پا سر می کنم
هوش مصنوعی: دلنشین و خوشایند شدهام، در کوچهها راه میروم و تواضع و خاکساریم را در سایه رد پای دیگران احساس میکنم.
تا قناعت کرد مشت استخوانم را غبار
روز و شب در سایه بال هما سر می کنم
هوش مصنوعی: وقتی که به بسنده کردن به داشتههایم رضایت میدهم، غبار و خستگی روز و شب را در سایه پرواز پرندهای بزرگ تحمل میکنم.
تشنه خون بهارم کی کشم منت ز ابر
در سموم آباد بی آب و هوا سر می کنم
هوش مصنوعی: من در گرما و بیهوایی این سرزمین، همچنان امیدوارم و آرزو دارم که بهار را تجربه کنم، حتی اگر برای رسیدن به آن، منتظر باران باشم. تشنگی و نیازم به زیبایی بهار، در دل این شرایط سخت احساس میشود.
گر نبردم ره به جایی نیست از تقصیر خضر
من که در هر گام راهی چون صبا سر می کنم
هوش مصنوعی: اگر به جایی نرسم، تقصیر من نیست. خضر (راهنما) در هر قدم، راهی را برای من مثل نسیم نشان میدهد.
گشته ام بیگانه زود آشنا یاران اسیر
من که با بیگانگان هم آشنا سر می کنم
هوش مصنوعی: من زود به آشنایی میرسم، اما دوستانم که در اسارتاند، با بیگانگان هم ارتباط برقرار میکنند.