برگردان به زبان ساده
از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
یک چند هم بیتابیی دانسته در کارش کنم
هوش مصنوعی: من از صبر خود خسته شدم، تا کی باید او را آزار دهم؟ حالا میکوشم کمی هم با بیقراری خود، در کارش تاثیر بگذارم.
در ظلمت بخت سیه عالم به او روشن نشد
افروختم شمع وفا کز خود خبردارش کنم
هوش مصنوعی: در تاریکی بدبختی، دنیا برای او روشن نشد. من شمع وفاداری را افروختم تا او را از حال خود باخبر کنم.
سوز محبت حسن را رنگین بهار دیگر است
خود را بر آتش می زنم تا رشک گلزارش کنم
هوش مصنوعی: شور و شوق عشق حسن باعث شده که بهاری دیگر در من ایجاد شود. من خود را به آتش میزنم تا بتوانم زیبایی گلزار او را بیشتر حس کنم.
بیگانه خوی من چها الفت پرستی می کند
هر دم ز یادم می رود تا یاد بسیارش کنم
هوش مصنوعی: بیگانهای که به من نزدیک است، هر لحظه محبت و دوستی میکند و در عین حال، هر بار که به یادش میافتم، از ذهنم دور میشود.
زاهد به مستی دوستان عقد اخوت بسته است
دل کو که تحسینش کنم جان کو که ایثارش کنم
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر دوستی با عدهای که مست هستند، دوستی و همبستگی برقرار کرده است. اما من به دنبال دلی هستم که به ستایشش بپردازم و جانی که برای او فداکاری کنم.
شبها به طرف کوی او بیدل روم همچون اسیر
کز اضطراب دل مباد از خواب بیدارش کنم
هوش مصنوعی: شبها به سمت کوی محبوبم میروم، مثل اسیری که نگران و دلآشوب است و نمیخواهم خوابش را به خاطر دل شدم، برهم بزنم.