برگردان به زبان ساده
کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم
جان را کنم نثار و سخن مختصر کنم
هوش مصنوعی: زندگی فرصتی است که نمیتوان از آن غفلت کرد. میخواهم جانم را فدای چیزی کنم و در عین حال، سخن را کوتاه و بهجا بگویم.
خوی صبا گرفته دلم از هوای دام
کو آشیان کجاست که زیر و زبر کنم
هوش مصنوعی: دل من تحت تأثیر نسیم صبحگاهی است و در جستجوی مکانی هستم که بتوانم آن را به هم بریزم و تغییر دهم.
یک مو نمانده بر تن من بی خیال دوست
شمشیر اگر کشد به چه رو ترک سر کنم
هوش مصنوعی: تمامی وجودم در عشق دوست خالی شده است؛ حتی اگر دشمن با شمشیر به من حمله کند، هیچ ترسی ندارم و نمیتوانم به راحتی از او روی برگردانم.
بینا دلی کجاست که در بزم او چو شمع
گاهی ز جیب تیره دلی سر به در کنم
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی دلی را که در مجالس او مانند شمع، گاهی از جیب قلبی تاریک بیرون میآید؟
در حیرتم که با نظر تنگ روزگار
گر خاک راه خلق شوم چون به سرکنم
هوش مصنوعی: در تعجبم که با این زندگی سخت و محدودیتهای روزگار، اگر روزی مانند دیگران با خاک و ذلت زندگی کنم، چگونه باید آن را تحمل کنم.
کو طاقتی که از سرکویت چو بگذرم
غافل کنم تو را و به سویت نظر کنم
هوش مصنوعی: آیا میتوانم از کنار دروازهات بگذرم و تو را نادیده بگیرم در حالی که به تو چشم میدوزم؟
آیینه داغ می شود از رشک من اسیر
روشن ز خط او چو سواد نظر کنم
هوش مصنوعی: آیینه به خاطر حسادت من داغ میشود، چون وقتی به زیبایی او نگاه میکنم، خودم را در بند میبینم.