برگردان به زبان ساده
ز چشم تر نمیآید تماشایی که من دانم
نگنجد در دل اندیشه سودایی که من دانم
هوش مصنوعی: از چشمان خیس من، چیزی نمایان نمیشود که من میدانم، زیرا زیباییای که در دل دارم، در هیچ فکر و اندیشهای جای نمیگیرد.
نسیم از گرد گلچین است در راهی که من پویم
بهار از خاک رنگین است در جایی که من دانم
هوش مصنوعی: نسیم به خوشبویی گلهاست و در مسیری که من میروم، بهار در خاکی رنگین و زیبا وجود دارد که من به آن آگاه هستم.
جدایی باعث محرومی عاشق نمیگردد
دلم آیینهروی دلارایی که من دانم
هوش مصنوعی: جدا شدن باعث نمیشود که عاشق از عشق و محبت بینصیب شود. دلم، تصویر زیبای معشوقم را در خود دارد و من این را خوب میدانم.
تغافلپیشه چشمش به ایما راز میگوید
به اظهاری که دل فهمد به ایمایی که من دانم
هوش مصنوعی: چشم او به گونهای نگریسته است که رازهای دل را به صورت اشاره بیان میکند، به طوری که فقط دل متوجه میشود و من نیز از این موضوع باخبرم.
ز گفتن میرمد صبر دلآشوبی که من دارم
ز دیدن میگریزد چشم شهلایی که من دانم
هوش مصنوعی: صبری که من دارم به خاطر حرفها از بین میرود و چشمی که من میشناسم به خاطر دیدن این حال و احوال، فرار میکند.
بهار از خاک شبنم میخرد گل پاکی دامن
در اقلیم نگاه حیرتآرایی که من دانم
هوش مصنوعی: بهار با قطرات شبنم از زمین جوانه میزند و گلها در زیبایی خاصی که من از آن آگاه هستم، دامن پاک و بی آلایشی را به نمایش میگذارند.
دعایی میکنم آمینی از تأثیر میخواهم
سراپا دل شوم بهر تمنایی که من دانم
هوش مصنوعی: دعایی میکنم که بر اثر آن، تمام وجودم را برای خواستهای که میدانم، وقف کنم.
اسیر از ساغرت بوی گل خورشید میآید
مگر یک قطره نوشیدی ز مینایی که من دانم
هوش مصنوعی: بویی از گلهای آفتابپرست به مشام میرسد، انگار که از لیوانت نوشیدی، اما من میدانم که تنها یک قطره بود.