برگردان به زبان ساده
منم که نشئه می از خمار نشناسم
منم که جوش خزان از بهار نشناسم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که نشئگی را از بیحالی نمیشناسم و نمیدانم که ضعف و اندوه چه رابطهای با شادی و سرزندگی دارد.
چنان فریفته شوقم به راه وعده او
که سر ز پا و دل از انتظار نشناسم
هوش مصنوعی: من به قدری شیفته و دلباخته راهی هستم که به وعدهاش میبرد که حتی از پا و دل خودم هم برای انتظار او غافل شدهام.
نهاده ام سر آسودگی به پای گلی
که غنچه را ز چراغ مزار نشناسم
هوش مصنوعی: من در کنار گلی نشستهام و آرامش خود را به آن سپردهام؛ گلی که نمیدانم گلش در گورستان چگونه شکفته میشود.
ز شرم جلوه شوخ تو نوبهار گداخت
عجب مدار که گل را ز خار نشناسم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، بهار متاثر شده و رنگ می بازد. عجیب نیست که من گل را از خار تشخیص نمیدهم.
به عالمی ندهم مصرعی اسیر نیم
که قیمت سخن آبدار نشناسم
هوش مصنوعی: نمیخواهم شعری را که به سختی و زحمت به وجود آمده، در اختیار کسی قرار دهم که ارزش واقعی کلمات زیبا و عمیق را درک نمیکند.