برگردان به زبان ساده
گل داغم از رنگ و بو می گریزم
چو نومیدی از آرزو می گریزم
هوش مصنوعی: من از زیبایی و عطر گل که دلم را میسوزاند دوری میکنم، مانند کسی که از ناامیدی به دور آرزوهایش میگریزد.
گریزانش از خویش کی می توان دید
چو می بینمش پیش از او می گریزم
هوش مصنوعی: نمیتوانم او را که از خودش فراری است، ببینم؛ چون هر بار که او را میبینم، قبل از او از خودم فرار میکنم.
گلستان بی آبرو غرق خون باد
من از حسن اظهار جو می گریزم
هوش مصنوعی: در باغی که بینظم و مرتب است و برای زیبایی آن زحمتی کشیده نشده، من از این رو که چهرهی زیبا و دلربا دارم، از بروز احساسات و نشان دادن خودم دوری میکنم.
به بیگانه ای کرده ام آشنایی
که از خود ز سودای او می گریزم
هوش مصنوعی: من با شخصی بیگانه آشنا شدهام که به خاطر دغدغههای او، از خودم فاصله میگیرم.
اسیرم دماغ شکایت ندارم
چو دل سرکند گفتگو می گریزم
هوش مصنوعی: من در بند مشکلاتم هستم اما از شکایت چیزی نمیگویم؛ چون وقتی دل برای خودم درد و دل میکند، فرار میکنم از صحبت کردن.