شمارهٔ ۷۵۴
اسیر شهرستانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۷۵۴
درد و داغ نهانیی دارم
منصب پاسبانیی دارم
جان خود را عزیز می دارم
چه کنم یار جانیی دارم
گر خموشی رسد به فریادم
نیت همزبانیی دارم
خاک بر سر چرا نیفشانم
که همین جانفشانیی دارم
خون دل می خورم اسیر کجاست
باده ارغوانیی دارم
شمارهٔ ۷۵۳: ستمکش چون دل خس پاره آتش دلی دارم
شمارهٔ ۷۵۵: بود روزی که پا ز این گل برآرم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
درد و داغ نهانیی دارم
منصب پاسبانیی دارم
هوش مصنوعی: من درون خود درد و غم پنهانی دارم، در حالی که نقش پاسبانی و نگهداری از چیزی را بر عهده دارم.
جان خود را عزیز می دارم
چه کنم یار جانیی دارم
هوش مصنوعی: من ارزش جان خود را خیلی بالا میدانم، اما چه کار کنم که محبوبم هم روح و جانم را میطلبد.
گر خموشی رسد به فریادم
نیت همزبانیی دارم
هوش مصنوعی: اگر سکوتی بر فریاد من حاکم شود، خواستهام این است که هم زبان و هم دل بشوم با کسی.
خاک بر سر چرا نیفشانم
که همین جانفشانیی دارم
هوش مصنوعی: چرا خاک بر سر خود نریزم، وقتی که تنها این فداکاری را دارم؟
خون دل می خورم اسیر کجاست
باده ارغوانیی دارم
هوش مصنوعی: من در عذاب و درد فراوان هستم، اما در دل خود شراب قرمزی دارم که میتواند روح مرا تسکین دهد.