برگردان به زبان ساده
دلی به خاک ره انتظار می بندم
زگرد خویش چمن را نگار می بندم
هوش مصنوعی: من قلبم را به جادهی امید و انتظار سپردهام و به خاطر خودم، زیباییهای زندگی را به یاد میآورم.
هنوز نو سفر خواریم چه چاره کنم
به خویش تهمتی از اعتبار می بندم
هوش مصنوعی: من هنوز در آغاز مسیر هستم و نمیدانم چه باید بکنم. برای حفظ اعتبار خود، ناچارم به خودم اتهامی بزنم.
به جان شیشه که دلبستگی نمی دانم
ز موج باده زبان خمار می بندم
هوش مصنوعی: من به جان شیشهای که به آن وابستهام، نمیتوانم بگویم که از نوشیدنی مستکنندهای که مینوشم، چه حسی دارم، به همین دلیل زبانم را بر میدارم و آن را خاموش میکنم.
بهار چون نشود نقشبند حیرانی
نگاه را ز نگاهی نگار می بندم
هوش مصنوعی: بهار که نیاید، به خاطر زیبایی چشمها و نگاه محبوبم، چشمانم را به سمت دیگری میبرم تا از حیرت و شگفتی دور بمانم.
کلید باغ دل میکشان نسیم گل است
طلسم توبه به نام بهار می بندم
هوش مصنوعی: نسیم گل در باغ دل را میگشاید و بهار با نام خود، طلسم توبه را از میان برمیدارد.
هزار آبله بر پای یک نفس دارم
زبانی از گله روزگار می بندم
هوش مصنوعی: من از دردها و مشکلات بسیار زیادی که در زندگی دارم، رنج میبرم و به خاطر این سختیها دیگر از زبان شکایت استفاده نخواهم کرد.
سری که بود به نامش نثار کردم اسیر
دلی به حلقه فتراک یار می بندم
هوش مصنوعی: سر خود را برای معشوق قربان میکنم و دلی که به عشق او اسیر شده است را در حلقههای محبتش به بند میکشم.