برگردان به زبان ساده
خراب آباد بودم عشق را معمار خود کردم
شکست خاطر آسوده را دیوار خود کردم
هوش مصنوعی: در سرزمین ویرانی زندگی میکردم، ولی عشق را به عنوان سازندهٔ زندگیام انتخاب کردم. دلشکستگی و غم را به دیواری برای حمایت و آرامشم تبدیل کردم.
کمال دشمنی آیینه نقص است فهمیدم
دل خصمی به هرکس داشتم آزار خود کردم
هوش مصنوعی: من فهمیدم که دشمنی و کینهورزی من تنها به خودم آسیب میزند؛ مثل این میماند که آینه عیب و نقص مرا نشان میدهد. هر بار که به دیگران آسیب میزنم، در واقع خودم را آزار دادهام.
شمار سبحه ایمانیانم کفر مشرب بود
نفس دزدیدنی را حلقه زنار خود کردم
هوش مصنوعی: من تعداد دانههای تسبیح مؤمنان را میشمارم و در حالی که کفر را میجویم، نفس را که دزد است، با یقین و قدرت خود در حلقهای بستم تا کنترلش کنم.
نمی دانم چه خواهم کرد با سرشاری حیرت
به یاد چشم مستی ساغری در کار خود کردم
هوش مصنوعی: نمیدانم با این اندازه از حیرت و شگفتی چه باید کرد، وقتی که به یاد چشمان مستی میافتم که ساغری در دست داشت و در کار خود سرگرم بود.
غرور طاعتم اندیشه آرا گشت ترسیدم
شکست توبه ای در کار استغفارم خود کردم
هوش مصنوعی: غرور و خودپسندی من باعث شد که به اشتباه فکر کنم بر اساس عبادتهایم مورد توجه قرار گرفتم. از شکست در توبهام ترسان شدم و فهمیدم که خودم در کار استغفاری که باید انجام دهم، مقصر هستم.
به رنگآمیزی گلهای یکرنگی همینم بس
که هر برگ گلشن آیینه دیدار خود کردم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه گلهای یکرنگی را رنگآمیزی کردهام، برایم کافی است که هر برگ گلستان، تصویر خودم را نشان میدهد.
اسیر پاکبازم خانه زاد نرد سربازی
دل و دین کفر و ایمان را فدای یار خود کردم
هوش مصنوعی: من در عشق و وفاداری گرفتار شدهام و به خاطر معشوقم جان و دل و اعتقاداتم را فدای او کردهام.