برگردان به زبان ساده
آتش از آن گرمی نگاه گرفتم
تا عرق فتنه ای ز آه گرفتم
هوش مصنوعی: من گرمایی را که به خاطر نگاهی خاص بود، احساس کردم و از این احساس، به نوعی عرق و غم و اندوهی ناشی از فتنه و مشکل دچار شدم.
سوخت سراپای ما ز آتش پنهان
بسکه چو مژگان به گریه راه گرفتم
هوش مصنوعی: تمام وجود ما از آتش پنهانی میسوزد، چونکه به شدت اشک ریختم و همچون مژگان (به مانند گروهی از افرادی که با یکدیگر گریه میکنند) به گریه پرداختم.
رنگ تپیدن نداشت خون شهیدان
دامن پاک تو را گواه گرفتم
هوش مصنوعی: خون شهیدان نمیتواند رنگی به خود بگیرد که دامن پاک تو را متهم کند و من برای اثبات این موضوع به تو اشاره میکنم.
چشم ودل ما بس است جلوه گه او
گل به در دیر و خانقاه گرفتم
هوش مصنوعی: چشم و دل ما به تماشای او راضی است؛ زیبایی او را در مکانهای مقدس و در محلهای دعا و عبادت به دست آوردهام.
بسکه تپیدم به زیرپای سمندش
خون خود از خاک صیدگاه گرفتم
هوش مصنوعی: من به قدری زیر پای اسبش کوبیدم و ضربه زدم که خونم را از خاک شکارگاه بیرون آوردم.
بر سر راهش اسیر بسکه نشستم
کام دل و دیده از نگاه گرفتم
هوش مصنوعی: در مسیر او، به خاطر عشق و توجهی که به او دارم، آنچنان گرفتار شدم که هم دل و هم چشمانم را از دیدن او دور نگه داشتم.