برگردان به زبان ساده
گرم و سردی چشیدهام که مپرس
هم به مردی رسیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من چنان تجربههای تلخ و شیرینی داشتهام که نمیتوانی تصور کنی؛ به مرحلهای از کمال و پختگی رسیدهام که نیازی به صحبت دربارهاش نیست.
اینچنین جام می که مینوشی
دُرد دردی چشیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: این طور که میگویی، تو در حال نوشیدن جام می هستی، اما من تجربههای تلخی را پشت سر گذاشتهام که نیازی به پرسش دربارهاش نیست.
اینچنین مست و لاابالیوار
از جهانی رسیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من به گونهای سرمست و بیپروا از دنیایی وارد شدهام که نمیتوانی از آن سوال کنی.
سخنی گفتم از زبان حبیب
هم به گوشی شنیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من حرفی از طرف دوست گفتم که خودم هم آن را از دیگران شنیدهام، پس نیازی به پرسیدن نیست.
گل این گلستان سلطانی
هم به دستی بچیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: این گلهای زیبا از باغ سلطنتی را با دستانی چیدهام که نباید دربارهاش سوال کنی.
گوهری را فروختم به بها
جوهری را خریدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من یک گوهر را به قیمت خوبی فروختم و اکنون یک گوهر دیگر خریدهام که ارزشش را نمیتوانی بپرسی.
در همه روی روشن سید
آفتابی بدیدهام که مپرس
هوش مصنوعی: من در زندگیام همیشه نور و روشنی را در چهره فردی دیدهام که نباید از او سؤال کنی.