غزل شمارهٔ ۶۹۷
شاه نعمتالله ولی
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۶۹۷
چشمت به تو نور خوش نماید
گوش تو در سخن گشاید
در گلشن ما زبان بلبل
هر لحظه تو را همی سراید
دست تو بیان کند یدالله
گر زانکه یدش به دستت آید
پائی که به قدرتش بپایست
بی قدرت او به پا نپاید
بی جود وجود سید ما
خود بود وجود ما نشاید
غزل شمارهٔ ۶۹۶: گر در طلب اوئی ناگه به برت آید
غزل شمارهٔ ۶۹۸: نقشی است خیالش که به هر دست بر آید
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
کتابخانهٔ تصوف
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چشمت به تو نور خوش نماید
گوش تو در سخن گشاید
هوش مصنوعی: چشمانت به زیبایی تو روشنتر میشود و گوشهایت به صحبتهایت توجه میکنند.
در گلشن ما زبان بلبل
هر لحظه تو را همی سراید
هوش مصنوعی: در باغ ما، بلبل هر آنچه دارد، به یاد تو آواز میخواند و هر لحظه به عشق تو سرود میسازد.
دست تو بیان کند یدالله
گر زانکه یدش به دستت آید
هوش مصنوعی: دست تو میتواند نشاندهنده قدرت و توانایی خداوند باشد، اگر درک کنی که آن قدرت از طریق دستان تو به عمل میآید.
پائی که به قدرتش بپایست
بی قدرت او به پا نپاید
هوش مصنوعی: پایی که به خاطر قدرتش ثابت و محکم ایستاده است، بدون آن قدرت نمیتواند به ایستادگی ادامه دهد.
بی جود وجود سید ما
خود بود وجود ما نشاید
هوش مصنوعی: وجود ما بدون فضل و نعمت سید ما، ارزشی ندارد.