غزل شمارهٔ ۱۵۵۶
شاه نعمتالله ولی
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۱۵۵۶
ای عشق بیا که خوش بلائی
ای درد مرو مرا دوائی
زاهد تو برو به کار خود باش
ساقی تو بیا که جان مائی
ای عقل تو زاهدی و ما رند
با هم نکنیم آشنائی
مستیم و خراب و لاابالی
ای شاهد سرخوشان کجائی
در آینهٔ وجود سید
دیدیم تجلی خدائی
غزل شمارهٔ ۱۵۵۵: هر زمانی بر آهکی گروی
غزل شمارهٔ ۱۵۵۷: دلم بگرفت از این زهد ریائی
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
کتابخانهٔ تصوف
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای عشق بیا که خوش بلائی
ای درد مرو مرا دوائی
هوش مصنوعی: ای عشق، بیا که تو زیبایی، ای درد، مرا بیدارو مگذار.
زاهد تو برو به کار خود باش
ساقی تو بیا که جان مائی
هوش مصنوعی: ای زاهد، به کار خودت بپرداز و مشغول باش. ای ساقی، تو بیا که زندگی من به تو وابسته است.
ای عقل تو زاهدی و ما رند
با هم نکنیم آشنائی
هوش مصنوعی: ای عقل! تو مانند کسی هستی که به زهد و پارسایی مشهور است، ولی ما اهل خوشگذران هستیم و بهتر است که با یکدیگر آشنا نشویم.
مستیم و خراب و لاابالی
ای شاهد سرخوشان کجائی
هوش مصنوعی: ما مست و سرخوشیم و بیخیال، ای معشوق، تو کجایی که در کنار ما باشی؟
در آینهٔ وجود سید
دیدیم تجلی خدائی
هوش مصنوعی: در آینهٔ وجود سید، جلوهای از خداوند را مشاهده کردیم.