غزل شمارهٔ ۱۵۴۶
شاه نعمتالله ولی
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۱۵۴۶
دارم از عشق درد دل خیلی
نیست درمان به غیر واویلی
چشم ما بحر در نظر دارد
کرده هر گوشه ای روان سیلی
هست ما را به میخوری ذوقی
نیست ما را به زاهدی میلی
من مجنون ندانم از حیرت
لیلی از خویش و خویش از لیلی
عاشق درمند چون سید
نتوان یافتن به هر خیلی
غزل شمارهٔ ۱۵۴۵: نعمت الله ماست پیر ولی
غزل شمارهٔ ۱۵۴۷: ای که هستی محب آل علی
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
کتابخانهٔ تصوف
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دارم از عشق درد دل خیلی
نیست درمان به غیر واویلی
هوش مصنوعی: من درگیر عشق هستم و درد و دلهای زیادی دارم، اما هیچ درمانی جز ناله و گریه ندارم.
چشم ما بحر در نظر دارد
کرده هر گوشه ای روان سیلی
هوش مصنوعی: چشم ما مانند دریایی است که در هر گوشهاش سیلابی در حال حرکت است.
هست ما را به میخوری ذوقی
نیست ما را به زاهدی میلی
هوش مصنوعی: ما به خوشی و لذت شراب علاقهای نداریم و به دینداری و زهد نیز تمایلی نداریم.
من مجنون ندانم از حیرت
لیلی از خویش و خویش از لیلی
هوش مصنوعی: من نمیدانم که مجنون هستم یا نه، از شگفتیای که لیلی برایم ایجاد کرده. نمیدانم که خودم را بشناسم یا از عشق لیلی به خودم بپردازم.
عاشق درمند چون سید
نتوان یافتن به هر خیلی
هوش مصنوعی: عاشق بیچارهای مانند سید را نمیتوان در هر جایی پیدا کرد.