برگردان به زبان ساده
سین انسان گر برافتد از میان
اول و آخر نماند غیر آن
هوش مصنوعی: اگر وجود انسان از میان برود، تنها حقیقتی که باقی میماند، همان است که بین ابتدا و انتهای زندگی او وجود دارد.
چوی نمانی تو نماند غیر تو
بس بدیع است این معانی را بیان
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، هیچکس دیگری هم نخواهد ماند. این معانی بسیار زیبا و نو هستند که باید بیان شوند.
نوش کن می جام راهم لعل ساز
تا بیابی لذتی از جسم و جان
هوش مصنوعی: نوشیدن می را در جامت خوش بگذران تا از زندگی و روحات لذت ببری.
بگذر از نام و نشان خویشتن
بی نشان شو تا از او یابی نشان
هوش مصنوعی: برای اینکه به حقیقت و وجود واقعی خود برسید، باید از هویتی که برای خود ساختهاید فاصله بگیرید. تنها در این صورت میتوانید نشانهای از او یا حقیقت را پیدا کنید.
چیست عالم پردهٔ نقش خیال
پرده را بردار می بینش عیان
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که هستی و عالم مانند پردهای هستند که نقوش خیالی را به نمایش میگذارند. اگر این پرده را برداریم، حقیقت و واقعیت به وضوح نمایان میشود.
یار سرمست است ما را در کنار
دست با او در کمر او در میان
هوش مصنوعی: دوست ما خوشحال و سرمست است و من در کنارش هستم، به طوری که در کمر او قرار گرفتهام و او را در آغوش دارم.
نعمت الله عاشق و معشوق ماست
بلکه خود عشق است پیش عاشقان
هوش مصنوعی: محبت و عشق در واقع خود نعمت الهی است. او نه تنها عاشق و معشوق ماست، بلکه خود ماهیت عشق را در دل عاشقان تجلی میدهد.
این چنین پیدا و پنهان آن چنان
بر کنار از ما و با ما در میان
هوش مصنوعی: این گونه که ظاهر و باطنش مشخص است، او به طرز عجیبی از ما دور و در عین حال در میان ما حضور دارد.
مانشان از بی نشانی یافتیم
بی نشان شو تا بیابی آن نشان
هوش مصنوعی: از فقدان نشانهها، نشانهای پیدا کردیم. بینشان شو تا آن نشانه واقعی را بیابی.
در خرابات مغان مست و خراب
همدم جامیم و فارغ ازجهان
هوش مصنوعی: در میخانه، ما که مست و خرابیم، همراه با جام خود هستیم و از همه چیز در جهان بیخیال و دلمشغولیم.
دردمندیم و دوا درد دل است
کشتهٔ عشقیم وحی جاودان
هوش مصنوعی: ما دردی داریم که درمانش صحبت از دل است و به خاطر عشق به نوعی جان خود را از دست دادهایم و پیام همیشهگی عشق را دریافت کردهایم.
مرغ جان از برج دل پرواز کرد
ساخت بر زلف پریشان آشیان
هوش مصنوعی: پرندهی روح از دلی که در آن جا دارد، پرواز کرد و بر روی زلفهای آشفتهی معشوق نشیمن گزید.
سر به پای او فکن دستش بگیر
آستینی بر همه عالم فشان
هوش مصنوعی: برایت تمام وجودت را نثار او کن و دستش را بگیر؛ آستینش را بر همه جهان پخش کن.
ذوق سرمستی ز سر مستان طلب
نعمت الله را ز خوان عارفان
هوش مصنوعی: از خوشی و شادی سرمست شده، از دیوانگان درخواست کن که از سفره عارفان، نعمتهای خداوندی را بگیرند.