برگردان به زبان ساده
مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم
در سر زلف دلاویز تو آویخته ایم
هوش مصنوعی: مدتی است که وجودم به تو پیوند خورده و به زیبایی و زلف دلانگیزت آویزان شدهایم.
جوی آبی که روان در نظرت می گذرد
آب چشمیست که ما بر گذرت ریخته ایم
هوش مصنوعی: آبی که در جلوی چشمت جریان دارد، همان اشکهاییست که ما در راه تو ریختهایم.
پردهٔ دیدهٔ ما در نظر ما به مثل
شعر بیزیست که زان خاک درت ریخته ایم
هوش مصنوعی: آنچه در چشم ما میبینیم، مانند شعری است که از خاک و گرد و غبار ما به زمین ریخته شده است؛ در واقع، ما دنیای خود را با تصورات و برداشتهای خود میسازیم و واقعیت ممکن است از آنچه در ذهن داریم، فاصله داشته باشد.
به خیالی که خیال تو نگاریم بچشم
هر زمان نقش خیالی ز نو انگیخته ایم
هوش مصنوعی: در هر زمانی که به یاد تو میافتم، تصویری جدید از خیالات تو در ذهنم نقش میبندد.
تاکه در بند سر زلف تو دل دربند است
با تو پیوسته و از غیر تو بگسیخته ایم
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل من به زلف تو وابسته است، کاملاً به تو متصل هستم و از هر چیزی غیر از تو جدا شدهام.
گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن است
ما از این خانه از آن واسطه بگریخته ایم
هوش مصنوعی: در گوشهٔ آرام و دور از هیاهوی میخانه، جایی امن و آسوده است. ما از این مکان، به وسیلهٔ روابط و مناسبات خود، فرار کردهایم.
نعمت الله می صافی است در این جام لطیف
ما به جان با می و جامش به هم آمیخته ایم
هوش مصنوعی: لذتی که در این جام خوشطعم و پر از شراب الهی وجود دارد، به ما اجازه میدهد تا روحمان را به خوبی با این نوشیدنی شگفتانگیز پیوند بزنیم.