برگردان به زبان ساده
من ترک می و صحبت رندان نتوانم
یک لحظه جدائی ز حریفان نتوانم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم یک لحظه از دوستان و رفقای خوشگذران و مینوش جدا شوم و از آنها دور بمانم.
بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بود
بی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم
هوش مصنوعی: بدون شراب و بدون گواه و بدون جام نمیتوان گذرانید، بدون محبوب و بدون محفل جانان نیز نمیتوانم زندگی کنم.
هرگز ندهم جام می ازدست زمانی
جان است رها کردن آسان نتوانم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از دست دادن جام شراب را بپذیرم، زیرا نمیتوانم به راحتی جان خود را رها کنم.
گوئی که بکن توبه ازین باده پرستی
زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که کسی از من میخواهد که از عشق و شهوت خود دست بکشم و توبه کنم، اما من نمیتوانم این کار را بکنم.
سریست مرا در سر و با کس نتوان گفت
دردیست مرا در دل و درمان نتوانم
هوش مصنوعی: داشتن یک راز در ذهنم هست که نمیتوانم با کسی درمیان بگذارم، و دردی در دل دارم که هیچ درمانی برای آن نمیشناسم.
در کوی خرابات مغان مست و خرابم
بودن نفسی بی می و مستان نتوانم
هوش مصنوعی: در خیابانهای پر از شور و حال شراب، احساس میکنم که در حالت مستی و بیخبری زندگی میکنم و بدون شراب و حال و هوای مستی، نمیتوانم به زندگی ادامه دهم.
در دیدهٔ من نقش خیال رخ سید
نوریست که پیدا شده پنهان نتوانم
هوش مصنوعی: در چشمان من تصویر خیال آن چهره روشن است که به وضوح دیده میشود اما نمیتوانم آن را آشکارا نشان دهم.