برگردان به زبان ساده
سر کویت به همه ملک جهان نفروشم
خود جهان چیست غمت را به جنان نفروشم
هوش مصنوعی: من جانم را فدای حضور تو میکنم و هیچ چیز در دنیا را برای تو عوض نمیکنم. دنیا چیست که من غم تو را به بهشت هم نفروشم؟
من که سودا زدهٔ زلف پریشان توام
یک سر موی تو هرگز به دو کان نفروشم
هوش مصنوعی: من که دیوانهٔ موهای پریشان تو هستم، هرگز یک تار موی تو را به ثروت دنیا نمیفروشم.
برو ای عقل که من مستم و تو مخموری
زر چه باشد برو ای خواجه به جان نفروشم
هوش مصنوعی: برو ای عقل، زیرا که من در حال شیدایی هستم و تو خود در خواب و غفلت. به من بگو، طلا چه ارزشی دارد؟ من جانم را به تو نخواهم فروخت.
دُردی درد تو جانا نفروشم به دوا
جرعهٔ می به همه کون و مکان نفروشم
هوش مصنوعی: من این درد و غم تو را هرگز به هیچ درمانی نمیفروشم و حتی یک جرعه شراب را برای هیچ چیز و هیچکجا عوض نمیکنم.
جان و دل دادم و عشق تو خریدم به بها
بهر سودش نخریدم به زیان نفروشم
هوش مصنوعی: من جان و دل خود را فدای عشق تو کردم و به خاطر عشق تو هزینهای پرداخت کردم. این عشق برای من سودی دارد که هرگز آن را با زیان عوض نخواهم کرد.
نقدی از گنج غم عشق تو در دل دارم
این چنین نقد به صد گنج روان نفروشم
هوش مصنوعی: من در دل خود گنجی از غم عشق تو دارم و این گنج را به هیچ قیمتی نمیفروشم، حتی اگر پیشنهاد صد گنج دیگر باشد.
سید کوی خرابات و حریف عشقم
گوشهٔ مملکت خود به جهان نفروشم
هوش مصنوعی: من هیچگاه گوشهی دنج و زیبای خود را که در آن عشق و دوستیایم را تجربه کردهام، به هیچچیز در دنیا نمیفروشم.