برگردان به زبان ساده
با سر زلف بتی باز در افتاد دلم
لاجرم چون سر زلفش به سر افتاد دلم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلفهای یک معشوق به هم ریخت و از آنجا که زلفهای او به زمین افتاد، دل من نیز بیاختیار به خاک افتاد.
مجمع اهل دلان زلف پریشان ویست
مکنم عیب درین جمع گر افتاد دلم
هوش مصنوعی: در جمع آدمهای با دل و احساس، زلف آشفته او را به خاطر میآورم و اگر دلم گرفتار مشکل یا عیبی شود، نگران این جمع نیستم.
چه کنم مجلس عشقست و حریفان سرمست
خاطرم یافت چنین بزم و در افتاد دلم
هوش مصنوعی: در محفل عشق، همه سرمست و شاداباند و من دلم را در این بزم پرتلاطم گم کردهام. چه باید بکنم؟
دوش دلدار کرم کرد دلم را بنواخت
باز امروز در آن رهگذر افتاد دلم
هوش مصنوعی: دیشب معشوق با مهربانی با دلم رفتار کرد و امروز دوباره در همان راهی که او را دیدم، دلم دچار احساسات شد.
ناظر اویم و منظور من اندر نظر است
نور چشمست که روشن نظر افتاد دلم
هوش مصنوعی: من نظارهگر او هستم و آنچه که در نظر دارم، در چشمان اوست. نور چشمی که دل من را روشن کرده است.
پردهٔ دل که حجاب دل و دلدارم بود
خوش بر افتاد از آن رو که بر افتاد دلم
هوش مصنوعی: پردهای که میان من و محبوبم فاصله میاندازد، در یک لحظه کنار رفت و از آن زمان، قلب من هم از کار افتاده است.
سید ما خبری گفت ز حال دل خویش
زان خبر مست شد و بی خبر افتاد دلم
هوش مصنوعی: سید ما از حال دل خودش خبری را بیان کرد که من از شنیدن آن خبر مست شدم و بیخبر غرق در احساسات شدم.