برگردان به زبان ساده
نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم
مائیم و نیازی و نیازی که چه گویم
هوش مصنوعی: او از آن طرف زیبایی و دلربایی دارد و من نمیدانم چطور بیان کنم که من و او به هم نیاز داریم و این نیاز را نیز نمیدانم چگونه توصیف کنم.
تا طاق دو ابروش مرا قبله نما شد
کردیم نمازی و نمازی که چه گویم
هوش مصنوعی: وقتی که ابروان دوتاییات برای من مانند قبله شد، به احترام آن، نمازی گزاردم که نمیتوانم آن را توصیف کنم.
دل سوختهٔ آتش عشقیم که چون موم
دیدم گدازی و گدازی که چه گویم
هوش مصنوعی: دل ما از شعلۀ عشق میسوزد، مثل مومی که در گرما ذوب میشود. دیدن این حال باعث میشود که نتوانم چیزی را بگویم.
این سینهٔ ما مخزن اسرار الهی است
رازیست در این سینه و رازی که چه گویم
هوش مصنوعی: این قلب ما پر از رازهای الهی است و در درون آن رازی وجود دارد که نمیتوانم دربارهاش بگویم.
خوش سلطنتی یافتم از دولت محمود
مائیم و ایازی و ایازی که چه گویم
هوش مصنوعی: من از نعمت سلطنت خود بسیار خوشحالم و این بخت و اقبال را از دولت محمود دارم. ما و ایاز، که در اینجا به او اشاره میکنم، در این مقام قرار داریم و نمیدانم چه باید بگویم.
ساز دل ما مطرب عشاق چه بنواخت
آواز به ساز آمد و سازی که چه گویم
هوش مصنوعی: دل ما مانند سازی است که با عشق نواخته میشود، و اکنون که به صدا درآمده، نمیدانم چگونه احساساتم را بیان کنم.
سید به سوی کعبهٔ مقصود روان شد
اکبر بُود این حج و حجازی که چه گویم
هوش مصنوعی: سید به سمت کعبهای که هدفش است حرکت کرد. این سفر حج، بزرگترین حج بود و واقعا نمیدانم چگونه توصیفش کنم.