غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
شاه نعمتالله ولی
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
گر بر افروزد آتش در دم
عالمی سوخته شود در دم
مرد گردن به بند در دینم
کشتهٔ عشق و مردهٔ دردم
داده ام دل بدست باد صبا
به هوائی که خاک او گردم
فاش کردند راز پنهانم
اشک گلگون و چهرهٔ زردم
ساقیا جام می به سید ده
که من از توبه توبه ای کردم
غزل شمارهٔ ۱۰۳۹: توبه از زهد و زاهدی کردم
غزل شمارهٔ ۱۰۴۱: عشق آمد که بلا آوردم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
کتابخانهٔ تصوف
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر بر افروزد آتش در دم
عالمی سوخته شود در دم
هوش مصنوعی: اگر آتش در یک لحظه شعلهور شود، جهانی در آن لحظه نابود میشود.
مرد گردن به بند در دینم
کشتهٔ عشق و مردهٔ دردم
هوش مصنوعی: مردی که در دین خود به زنجیر افتاده، به خاطر عشق کشته شده و دردی که به دوش دارد او را به مرگ رسانده است.
داده ام دل بدست باد صبا
به هوائی که خاک او گردم
هوش مصنوعی: دل خود را به نسیم صبح سپردهام و آرزو دارم که در پرواز عشق او مانند خاکش شوم.
فاش کردند راز پنهانم
اشک گلگون و چهرهٔ زردم
هوش مصنوعی: اشکهای سرخ و چهرهی زردم راز پنهان درونم را افشا کردند.
ساقیا جام می به سید ده
که من از توبه توبه ای کردم
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام شراب به سید بده، زیرا من از توبه خودم هم عقبنشینی کردهام.