غزل شمارهٔ ۱۰۳۵
شاه نعمتالله ولی
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۱۰۳۵
در خرابات گرد گردیدم
ساقی رند سرخوشی دیدم
عاشقانه گرفتمش به کنار
عارفانه لبش ببوسیدم
ذوق مستی و حال میخواران
نازکانه از او بپرسیدم
گفت ناخورده می چه دانی چیست
داد جامی و کل بنوشیدم
حال سید به ذوق دانستم
ور همه نور او عیان دیدم
غزل شمارهٔ ۱۰۳۴: نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدم
غزل شمارهٔ ۱۰۳۶: روشن است از نور رویش چشم مست سیدم
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
کتابخانهٔ تصوف
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
در خرابات گرد گردیدم
ساقی رند سرخوشی دیدم
هوش مصنوعی: در مکانهای شلوغ و پرجمعیت، به تماشای رنگ و بوی خوشی و سرخوشی مردم و ساقیها پرداختم و از این حال و هوای شاداب لذت بردم.
عاشقانه گرفتمش به کنار
عارفانه لبش ببوسیدم
هوش مصنوعی: با عشق او را در آغوش گرفتم و به طور عارفانه لبهایش را بوسیدم.
ذوق مستی و حال میخواران
نازکانه از او بپرسیدم
هوش مصنوعی: احساس خوشی و شوق ناشی از نوشیدن شراب را به طور لطیف و دقیق از او جویا شدم.
گفت ناخورده می چه دانی چیست
داد جامی و کل بنوشیدم
هوش مصنوعی: گفت: وقتی چیزی را نچشیدهام، چگونه میتوانم بدانم که چه طعمی دارد؟ سپس به من جامی داد و من همهاش را نوشیدم.
حال سید به ذوق دانستم
ور همه نور او عیان دیدم
هوش مصنوعی: حال روحانی را به ادراک و فهم خود دریافتم، حتی اگر همه نور و روشنایی او را به وضوح ببینم.