شمارهٔ ۹۶
امیر شاهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۹۶
دل که پیش تو راز میگوید
غم دیرینه باز میگوید
عقل سودای زلف خوبان را
فکر دور و دراز میگوید
مگر استاد جورپیشه ترا
همه تعلیم ناز میگوید
شمع میگوید از رخت سخنی
سخن جانگداز میگوید
گفت شاهی به گوش جان بشنو
که ز روی نیاز میگوید
شمارهٔ ۹۵: با روی تو از سمن که گوید؟
شمارهٔ ۹۷: ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دل که پیش تو راز میگوید
غم دیرینه باز میگوید
هوش مصنوعی: دل زمانی که با تو رازهایش را درمیان میگذارد، دوباره به یاد غمهای گذشته میافتد.
عقل سودای زلف خوبان را
فکر دور و دراز میگوید
هوش مصنوعی: عقل به انسان میگوید که عاشق شدن به زلف و زیبایی معشوق، چیزی بیهوده و دشوار است.
مگر استاد جورپیشه ترا
همه تعلیم ناز میگوید
هوش مصنوعی: آیا معلم سختگیر تو همیشه با محبت و ناز با تو صحبت میکند؟
شمع میگوید از رخت سخنی
سخن جانگداز میگوید
هوش مصنوعی: شمع به زیباییهای تو اشاره میکند و از حالتی که در وجود تو وجود دارد، حرف میزند که دلانگیز و جانسوز است.
گفت شاهی به گوش جان بشنو
که ز روی نیاز میگوید
هوش مصنوعی: شاهی به مخاطبش میگوید که با دقت گوش کند، زیرا از روی دل نیاز و درخواستش صحبت میکند.