برگردان به زبان ساده
بیلبت هردم ز چشم درفشان خون میرود
پارههای دل ز راه دیده بیرون میرود
هوش مصنوعی: هر لحظه که تو بیلب میخندی، اشکهایم از چشمانم میریزد و تکههای دل شادابم از راه چشمهایم خارج میشود.
یک شب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی
تا ببینی حال تنها ماندگان چون میرود
هوش مصنوعی: یک شب، ای شمع زیباییها، به گوشهی تاریک من بیا تا حالت کسانی را که تنها ماندهاند ببینی و ببینی که چگونه زمان میگذرد.
خون که از زخمی رود، داغش نهی باز ایستد
دل که صد جا داغ کردم، همچنان خون میرود
هوش مصنوعی: وقتی خون از زخمی خارج میشود، زخم به خودی خود بهبود نمییابد. دل من نیز با داشتن درد و زخمهای فراوان همچنان به کار خود ادامه میدهد و احساساتی جدید سر باز میکند.
باغبان از گفتگوی غنچه گو لب بسته دار
بلبلان را چون سخن زان لعل میگون میرود
هوش مصنوعی: باغبان به غنچه میگوید که صحبت نکن، زیرا بلبلان در حال آوازخوانی هستند و وقتی سخن از لعل میگون به میان میآید، به نظر میرسد که باید سکوت کرد.
گفتهای: فریاد شاهی کم نگشت از کوی ما
آری آری، دل به کار عشق اکنون میرود
هوش مصنوعی: شما فرمودید که صدای پادشاه از کوچه ما کم نشده است، اما من میگویم که اکنون دل من تماماً درگیر عشق است.