شمارهٔ ۸۰
امیر شاهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۰
سرو تو مگر ز پا نشیند
کاین دل نفسی بجا نشیند
من بودم و دل، تو بردی آن نیز
خود گو که غمت کجا نشیند؟
هر کس که شبی نشست با تو
بسیار به روز ما نشیند
گردی که ز کوی دوست خیزد
بر دیده چو توتیا نشیند
شاهی سگ یار با تو ننشست
کس با چو تویی چرا نشیند؟
شمارهٔ ۷۹: خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
شمارهٔ ۸۱: بتان که شیوه جور و ستیز میجویند
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سرو تو مگر ز پا نشیند
کاین دل نفسی بجا نشیند
هوش مصنوعی: جسم تو چنان قوی و استوار است که دل من هیچ گاه آرام نمیگیرد و نمیتواند بیقرار بماند، مگر اینکه تو خود از جایگاهت پایین بیایی.
من بودم و دل، تو بردی آن نیز
خود گو که غمت کجا نشیند؟
هوش مصنوعی: من و دلم تنها بودیم، اما تو دل مرا نیز از من گرفتی. حال خودت بگو که اندوهت کجا سکونت دارد؟
هر کس که شبی نشست با تو
بسیار به روز ما نشیند
هوش مصنوعی: هر کسی که شب را در کنار تو سپری کند، در روز نیز به یاد تو خواهد بود و بیشتر به تو فکر خواهد کرد.
گردی که ز کوی دوست خیزد
بر دیده چو توتیا نشیند
هوش مصنوعی: گرد و غباری که از جانب دوست بلند میشود، بر چشمها مینشیند و آن را مثل سرمه میکند.
شاهی سگ یار با تو ننشست
کس با چو تویی چرا نشیند؟
هوش مصنوعی: هیچ کس با کسی چون تو نمیتواند نشیند، حتی شاهی که سگش را با خود همراه میکند.