برگردان به زبان ساده
ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
ما قصه خود با تو بگفتیم، تو دانی
هوش مصنوعی: ای آنکه از درد و غم پنهانی ما بیخبری، ما داستان خود را با تو در میان گذاشتیم و تو از آن مطلع هستی.
دل مینگرد سوی تو، جان میرود از دست
داریم از اینروی بسی دل نگرانی
هوش مصنوعی: دل به سوی تو میتراود و جانم در حال رفتن است؛ از این طرف نگرانیهای بسیاری در دل دارم.
ای شمع، که ما را به سخن شیفته کردی
پروانه خود را مکش از چرب زبانی
هوش مصنوعی: ای شمع، تو با گفتارت ما را مجذوب خود کردی، اما پروانه را به خاطر زبان شیرینت به خود مگیر.
ما حال دل از گریه بجایی نرساندیم
ای ناله، تو شاید که بجایی برسانی
هوش مصنوعی: ما با گریه کردن نتوانستیم به نتیجهای برسیم، اما ای ناله، شاید تو بتوانی ما را به جایی برسانی.
عمری است که با عارض تو شمع بدعویست
وقتست که او را پی کاری بنشانی
هوش مصنوعی: سالهاست که چراغ شمع همچنان به خاطر چهره تو روشن است، وقت آن رسیده که او را به کار دیگری مشغول کنی.
چون غنچه، ز خوناب درون لب نگشادیم
افسوس که بر باد شد ایام جوانی
هوش مصنوعی: ما چون غنچهای که درونش پر از غم و اندوه است، هیچگاه لب به سخن نگشودیم. افسوس که روزهای جوانیمان به هدر رفت.
چون دفتر گل، سر بسر از گفته شاهی
هر جا ورقی باز کنی، خون بچکانی
هوش مصنوعی: هر جا که به مطالب و گفتگوهای پادشاه نگاه بیندازی، مثل دفتر گل که پر از زیبایی است، متوجه خواهی شد که در پس این زیباییها، دردی و غمی نهفته است.