شمارهٔ ۱۵۳
امیر شاهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۵۳
مائیم و دلی ز دست رفته
در پای فتاده، پست رفته
در کوی تو پارسا رسیده
وز پیش تو بت پرست رفته
ز افتاده دل منت چه خیزد
قلبی به هزار دست رفته؟
مائیم ز دست دل در این کوی
هشیار رسیده، مست رفته
امید قرار نیست شاهی
از صبر دلی که هست رفته
شمارهٔ ۱۵۲: منم با درد همزانو نشسته
شمارهٔ ۱۵۴: ساقیا، لطفی بکن جامی بده
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مائیم و دلی ز دست رفته
در پای فتاده، پست رفته
هوش مصنوعی: ما دلی داریم که از دست رفته و در پای ما افتاده است، به حالتی نیکو پایین آمده است.
در کوی تو پارسا رسیده
وز پیش تو بت پرست رفته
هوش مصنوعی: در مکان تو افراد نیکوکار حاضر شدهاند و از نزد تو کسانی که بتپرست هستند، رفتهاند.
ز افتاده دل منت چه خیزد
قلبی به هزار دست رفته؟
هوش مصنوعی: از دل شکستگی چه انتظاری میتوان داشت، وقتی که قلبی به هزاران درد و زخم دچار است؟
مائیم ز دست دل در این کوی
هشیار رسیده، مست رفته
هوش مصنوعی: ما در این مکان، به خاطر دل خود، از خواب آشفته و بیخبر شدهایم و حالا در حالی که مست و بیخود هستیم، به اینجا رسیدهایم.
امید قرار نیست شاهی
از صبر دلی که هست رفته
هوش مصنوعی: امید به این معنا نیست که انتظار داشته باشیم دل صبور و آرامی که خود را از دست داده، به آرامش برسد.