برگردان به زبان ساده
مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
سری بر آستانت گشته اندر خاک در پنهان
هوش مصنوعی: چشمی از زیبایی تو دارم که در خون دل پنهان شده و سری نیز در خاک نزد تو مخفی شده است.
به روی لالهگون یک ره به گلگشت چمن رفتی
ز شرم عارضت گل گشت تا سال دگر پنهان
هوش مصنوعی: در یک روز زیبا و گلزا، تو به میان گلهای چمن رفتی و به خاطر زیبایی چهرهات، گلها در سال آینده به خاطر شجاعت خودت، به طرز پنهانی رشد کردند.
مرا چون آشکارا میرود خون دل از دیده
چه حاصل زانکه با چشم تو میبازم نظر پنهان
هوش مصنوعی: وقتی که اشکهای قلبم به وضوح از چشمانم میریزد، چه فایدهای دارد، از آنجا که من با نگاه تو، به طور پنهانی میبازم.
نهانی خواستم پیش خیالت جان کشم، لیکن
چو عشق آوازه اندر داد کی ماند خبر پنهان؟
هوش مصنوعی: پنهانی میخواستم به خاطر خیالت جانم را فدای تو کنم، اما وقتی عشق به همه جا سخن او را منتشر کرد، چه دلیلی باقی ماند تا خبر پنهانی بماند؟
تو خورشیدی و شاهی ذره، چندین رو متاب از وی
که بیچاره هوادارست، اگر پیدا و گر پنهان
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید هستی و دیگران مانند ذراتی کوچک به دور تو میچرخند. پس چرا از آنها روی برمیگردانی؟ آنها به تو وابستهاند، چه در دید باشند و چه در پنهان.