برگردان به زبان ساده
ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان
وز عشق، حالتی که نهفتن نمیتوان
هوش مصنوعی: ما دلی پر از غم از تو داریم که نمیتوانیم در موردش صحبت کنیم و از عشق، احساسی داریم که نمیتوانیم آن را پنهان کنیم.
بسیار گفته شد سخن از نکتههای عقل
اسرار عشق ماند که گفتن نمیتوان
هوش مصنوعی: بسیار در مورد نکات عقلانی صحبت شده، اما اسرار عشق را نمیتوان به راحتی بیان کرد.
جاروب آن ره از مژه کردم، ولی چه سود
چون کوی دوست رفتن و رفتن نمیتوان
هوش مصنوعی: با اشکها و غمهایم سعی کردم راه را پاک کنم، اما چه فایده که نمیتوانم بدون رسیدن به کوی محبوبم ادامه دهم.
ما راست غنچهوار دلی مانده غرق خون
بادی چو نیست از تو شکفتن نمیتوان
هوش مصنوعی: ما مانند غنچهای هستیم که دلی پر از غم و درد دارد. وقتی تو نیستی، نمیتوانیم شکوفا شویم و رشد کنیم.
شاهی، نثار اشک تو دریست شاهوار
کان جز به سوزن مژه سفتن نمیتوان
هوش مصنوعی: سلطنت تو، مانند دری است که اشک تو بر آن نثار شده و هیچ چیز جز با سوزن مژه نمیتواند به آن آسیب بزند.