برگردان به زبان ساده
من ار پیش یار آبرویی ندارم
ز خاک درش ره به سویی ندارم
هوش مصنوعی: اگر در حضور معشوق آبرو و شان ندارم، پس از خاک در خانهاش هیچ راهی به سوی دیگر ندارم.
به زندان دوری بسازم ضروری
چو از گلشن وصل بویی ندارم
هوش مصنوعی: برای من ضروری است که در دوری زندانی بسازم، چون از باغ وصالی هیچ بویی نمیبرم.
ببخشای اگر پیش راهت نهم روی
که جای دگر راه و رویی ندارم
هوش مصنوعی: ببخشید اگر در مسیر تو قرار میگیرم، زیرا در هیچ جای دیگر نمیتوانم بروم یا بایستم.
ز خار غمم خسته چون بلبل دی
از آن با گلی گفتگویی ندارم
هوش مصنوعی: من از دردها و غمهای خود خسته شدهام، مثل بلبل که دیگر هیچ حرفی با گل نمیزند و به خاطر آن خارها و سختیها، دیگر به زیباییها توجهی ندارم.
مگو عاقبت خون شاهی بریزم
که من خود جز این آرزویی ندارم
هوش مصنوعی: نگو که در نهایت خون یک پادشاه را میریزم، زیرا من خود جز این آرزو چیز دیگری نمیخواهم.