برگردان به زبان ساده
چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
روم در کنج محنت در بروی خویش در بندم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم خود را در میان پیروان تو ثابت کنم، به گوشهای از درد و رنج خواهم رفت و خود را در آنجا محبوس میکنم.
من آن صیدم کز آهوی تو در دل تیرها دارم
گرم دولت بود، خود را به فتراک تو بر بندم
هوش مصنوعی: من مانند یک صید هستم که به خاطر عشق تو در دل تیرهای زیادی حس میکنم. زندگیام وابسته به خوبی و خوشبختی توست و خودم را به دام تو میاندازم.
ز ضعف دل چو سویت میفرستم نامه، میخواهم
که روزی خویش را بر بال مرغ نامه بر بندم
هوش مصنوعی: چون از دلتنگی و اضطراب به سمت تو نامه مینویسم، آرزو دارم روزی این نامه را بر روی پرندهای بگذارم تا به دست تو برساند.
ترا کز عشق سوزی نیست، سرو و گل تماشا کن
مرا باری نماند آن دل که بر یار دگر بندم
هوش مصنوعی: تو که از عشق سوزی نداری، به تماشای سرو و گل بپرداز. اما بدان که دیگر دلی برای بستن به یار جدید نخواهم داشت.
فدای تیغ جانان کن سر سودا زده، شاهی
که میخواهم که با او عهد و پیمانی ز سر بندم
هوش مصنوعی: فدای شمشیر محبوبم میشوم، کسی که میخواهم با او عهد و پیمان جدیدی ببندم.