* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای خسته ز تو روان مردم
چشم تو بلای جان مردم
هوش مصنوعی: ای تو که خستهای از من، زیان من از چشم توست که برای مردم عطشناکی میآورد.
از سیل دو چشم من به کویت
ویران شده خان و مان مردم
هوش مصنوعی: از اشکهای من، خانه و زندگی مردم در مسیر عشق تو به ویرانی رفت.
تا رفته سمند او به جولان
از دست بشد عنان مردم
هوش مصنوعی: وقتی سمند او به حرکت درآمد و راندن را ادامه داد، کنترل مردم از دستشان خارج شد.
از خیل سگان او شو ای دل
خود را بنما میان مردم
هوش مصنوعی: دل خود را از میان جمعیت نشان بده و خود را از گروه سگان او جدا کن.
شاهی، ز غمش دهان چه بندی
افتاد چو در زبان مردم
هوش مصنوعی: سلطانی به خاطر غم و اندوهش در موقعیت حساسی قرار گرفته است، به طوری که نمیتواند به راحتی صحبت کند و با دیگران ارتباط برقرار کند. مردم هم درباره او قضاوت میکنند و نظرات خود را دارند.