برگردان به زبان ساده
کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
چو عندلیب غزلخوان به باغ کن آهنگ
هوش مصنوعی: اکنون که زمان لذت و نوشیدن شراب رنگی فرا رسیده است، همچون بلبل آهنگ سرودن غزل را در باغ آغاز کن.
زمان سرخوشی آمد، پیاله پر میدار
که لاله ساغر خالی همی زند بر سنگ
هوش مصنوعی: زمان خوشی و شادمانی فرا رسیده است، پس پیاله را پر کن، زیرا حتی گللابه نیز که در دست دارد، بر روی سنگ میکوبد و نشان از شادی و سرور دارد.
ز عشق گفتمت ای دل، که خون شوی آخر
به روزگار سخنهای من بر آرد رنگ
هوش مصنوعی: ای دل، من از عشق با تو سخن گفتم، که روزی فرا میرسد که حرفهایم هم رنگ خون میشوند.
اگر بباغ روم بی تو، گوشه ای گیرم
چو غنچه سر بگریبان کشیده با دل تنگ
هوش مصنوعی: اگر به باغ بروم و تو در کنارم نباشی، در گوشهای مینشینم مثل غنچهای که سرش را به درون خود فرو برده و دلم پر از غم است.
روان با خبران پایمال حادثه شد
هنوز غمزه خونریز یار بر سر جنگ
هوش مصنوعی: روح با خبران در پی حادثهای نابود شد و هنوز چهره جذاب یار، مانند شمشیری بر سر میدان جنگ، خطرناک و خنجرزن است.
رفیق می نپذیرد نیاز من از عار
فرشته می ننویسد گناه من از ننگ
هوش مصنوعی: دوست من به خاطر نیازم به او اهمیت نمیدهد و نمیخواهد که من را به عنوان نیازمند ببیند. همچنین، فرشتهها نیز گناهم را نمینویسند زیرا از ننگ و عیب من شرم دارند.
دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهی
چو عمر بی لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ
هوش مصنوعی: دو روز بیشتر به لذت بردن فرصت نیست. مانند عمر که بینوشیدن و لذت، به سرعت میگذرد و داستان زیبایی موها و نوازش آن را به خاطر میآورد.