شمارهٔ ۱۱۳
امیر شاهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۱۳
پرده بگشا ز روی چون مه خویش
که بجانم ز بخت گمره خویش
میکشد سرو، پیش بالایت
شرمساری ز قد کوته خویش
مینوازم چو چنگ در بر خود
که فراموش میکنم ره خویش
واعظا، ما و ناله دف و نی
تو و گفتار ناموجه خویش
شاهی از بندگان تست، از او
وامگیر التفات گه گه خویش
شمارهٔ ۱۱۲: هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندی: کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پرده بگشا ز روی چون مه خویش
که بجانم ز بخت گمره خویش
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن و چهرهات را نشان بده، چون چهرهات برای من مانند ماه است. من به خاطر سرنوشتم به شدت دلمشغول و گمگشتهام.
میکشد سرو، پیش بالایت
شرمساری ز قد کوته خویش
هوش مصنوعی: سرو به زیبایی و بلند بالایی تو، به خاطر قد کوتاه خودش احساس شرمندگی میکند.
مینوازم چو چنگ در بر خود
که فراموش میکنم ره خویش
هوش مصنوعی: با نواختن چنگ در آغوش خود، تمام مسائل و دغدغههایم را فراموش میکنم و به شادی و لذت میپردازم.
واعظا، ما و ناله دف و نی
تو و گفتار ناموجه خویش
هوش مصنوعی: ای واعظ، ما همراه با نالههای دف و نی تو، در حال شنیدن سخنان نامناسب و نامعقول تو هستیم.
شاهی از بندگان تست، از او
وامگیر التفات گه گه خویش
هوش مصنوعی: شاهی که از بندگان توست، از او بهطور گاهبهگاه توجه و التفات بگیر.