شمارهٔ ۱۰۶
امیر شاهی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۰۶
ای دوست، شبی به کوی ما باش
درد دل ریش را دوا باش
ایام وصال، خوش زمانی است
گو محنت هجر در قفا باش
دادم دل و جان به عذرخواهی
بر خاک درش، نگفت شاباش
ای زاهد شهر، ما و کویش
جنات نعیم گو ترا باش
شاهی، همه عمر می کشیدی
روزی دو سه نیز پارسا باش
شمارهٔ ۱۰۵: غم روی تو دارد دل، همین بس
شمارهٔ ۱۰۷: در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای دوست، شبی به کوی ما باش
درد دل ریش را دوا باش
هوش مصنوعی: ای دوست، یک شب در کوچه ما باش و به درد و دل ریشی که داریم، تسکین بده.
ایام وصال، خوش زمانی است
گو محنت هجر در قفا باش
هوش مصنوعی: زمانی که در کنار محبوب هستیم، ایام خوشی است، حتی اگر در دوری و جدایی درد و رنجی وجود داشته باشد.
دادم دل و جان به عذرخواهی
بر خاک درش، نگفت شاباش
هوش مصنوعی: من دل و جانم را در پای در خانهات گذاشتم و از ته دل عذرخواهی کردم، اما تو هیچ واکنشی نشان ندادی.
ای زاهد شهر، ما و کویش
جنات نعیم گو ترا باش
هوش مصنوعی: ای زاهد شهر، ما بهشتهای نعیم را در کوی تو میدانیم، پس تو چه میگویی؟
شاهی، همه عمر می کشیدی
روزی دو سه نیز پارسا باش
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تمام عمرت را در تلاش بودهای، اکنون نیز هر روز کمی از راه درست و صحیح فاصله نگیرید.