برگردان به زبان ساده
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده است، اما دل بیقرار من همچنان در قفس است. گلی که از اشکهای من رشد کرده، هنوز هم مانند ابرهای نیسان در چشمانم جاری است.
سبزه تر خاست زان لبها و من رفتم ز هوش
ناچشیده جرعهای زان راح ریحانی هنوز
هوش مصنوعی: سبزهای تازه و سرسبز از آن لبها رشد کرد و من از هوش رفتم، هنوز هم خاطرهای از آن بوی خوش و دلانگیز را حس میکنم.
گر بدانی سوز من، رحم آیدت بر روز من
جان من، آگه نهای زین محنت جانی هنوز
هوش مصنوعی: اگر بدانیدی که چقدر از درد و رنج من میسوزم، شاید بر حال و روز من رحم میکردی. اما ای جانم، اگر هنوز از این مشکلات من خبر نداری، با دل بیخبر و بیدردی زندگی میکنی.
گریههای گرم بین ابر بهاری را به باغ
گل به رویش خندهای ناکرده پنهانی هنوز
هوش مصنوعی: بارانهای ملایم و دلنشینی که در ابرهای بهاری میبارد، هنوز در باغ گلها، بر روی گلهای تازه شکفته، خندهای را که به طور ناگهانی و پنهانی به وجود آمده نشان نمیدهد.
گفتهای: دانستهام شاهی گدای کوی ماست
عمر اگر باقی بود زین بهترش دانی هنوز
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من میدانم در خیابان ما شاهی بهعنوان گدا وجود دارد. اگر عمرم ادامه یابد، قطعاً چیزهای بهتری از این را هم خواهی دانست.