برگردان به زبان ساده
بت ترسا بچه نوری است باهر
که از روی بتان دارد مظاهر
هوش مصنوعی: بت ترسا، یا همان تصویر زیبا و دلربا، همچون نور است. هر کسی که از زیباییها و جلوههای آن بهرهمند شود، آثار و نشانههای روشنی را در زندگیاش میبیند.
کند او جمله دلها را وشاقی
گهی گردد مغنی گاه ساقی
هوش مصنوعی: او دلهای همه را به تپش میآورد و گاهی میخواند و گاهی شراب میریزد.
زهی مطرب که از یک نغمهٔ خوش
زند در خرمن صد زاهد آتش
هوش مصنوعی: آفرین بر نوازندهای که با یک نوای دلنشین، در دل هزاران زاهد شوق و شور به پا میکند.
زهی ساقی که او از یک پیاله
کند بیخود دو صد هفتاد ساله
هوش مصنوعی: چه خوشا ساقی که با یک پیاله میتواند انسان را به حالت مستی و بیخودی بکشاند، حتی اگر کسی دویست و هفتاد سال عمر کرده باشد.
رود در خانقه مست شبانه
کند افسون صوفی را فسانه
هوش مصنوعی: رود شبانه در خانقاه حال و هوای خاصی به وجود میآورد و میتواند تأثیری جادوگونه بر روی صوفی بگذارد، به گونهای که او را در میان افسانهها و قصهها غرق کند.
وگر در مسجد آید در سحرگاه
بنگذارد در او یک مرد آگاه
هوش مصنوعی: اگر در صبح زود کسی آگاه و دانا به مسجد بیاید، آنجا را با حضورش پر میکند.
رود در مدرسه چون مست مستور
فقیه از وی شود بیچاره مخمور
هوش مصنوعی: در مدرسه، رود مانند شخصی مست و بیخود است، بهطوری که فقیه از او آزار میبیند و ناتوان میشود.
ز عشقش زاهدان بیچاره گشته
ز خان و مان خود آواره گشته
هوش مصنوعی: به خاطر عشق او، زاهدان بینوا بیخانمان شده و از خانه و زندگی خود دور افتادهاند.
یکی مؤمن دگر را کافر او کرد
همه عالم پر از شور و شر او کرد
هوش مصنوعی: یک نفر مؤمن باعث شد که فرد دیگری بیایمان شود و همین موضوع باعث شد که تمام دنیا پر از هیجان و آشفتگی گردد.
خرابات از لبش معمور گشته
مساجد از رخش پر نور گشته
هوش مصنوعی: خرابات به خاطر لبان او پر رونق شده و مساجد به خاطر چهرهاش پر از نور گشتهاند.
همه کار من از وی شد میسر
بدو دیدم خلاص از نفس کافر
هوش مصنوعی: تمام کارهایم به وسیله او ممکن شد، و زمانی که او را دیدم، فهمیدم که از محدودیتهای نفس کافر خود آزاد شدم.
دلم از دانش خود صد حجب داشت
ز عجب و نخوت و تلبیس و پنداشت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دانشی که دارم، مملو از خودخواهی و غرور است و این امر باعث شده تا به اشتباه خود را در موقعیت بالاتر و متفاوتی ببینم.
درآمد از درم آن مه سحرگاه
مرا از خواب غفلت کرد آگاه
هوش مصنوعی: ناگهان در صبح زود، آن ماه زیبای روشنایی به سراغم آمد و مرا از خواب غفلت بیدار کرد.
ز رویش خلوت جان گشت روشن
بدو دیدم که تا خود چیستم من
هوش مصنوعی: به خاطر چهرهاش، روح من روشن شد. از او فهمیدم که در حقیقت چه کسی هستم.
چو کردم در رخ خوبش نگاهی
برآمد از میان جانم آهی
هوش مصنوعی: وقتی که نگاهی به چهرهی زیبایش انداختم، از عمق جانم آهی بلند شد.
مرا گفتا که ای شیاد سالوس
به سر شد عمرت اندر نام و ناموس
هوش مصنوعی: مرا گفتند که ای فریبکار، عمرت در نام و عملکرد سازمانی به پایان رسیده است.
ببین تا علم و زهد و کبر و پنداشت
تو را ای نارسیده از که واداشت
هوش مصنوعی: نگاه کن به اینکه علم، زهد، تکبر و تصورات تو چه تاثیری بر تو گذاشتهاند، ای کسی که هنوز به درجهای نرسیدهای.
نظر کردن به رویم نیم ساعت
همیارزد هزاران ساله طاعت
هوش مصنوعی: نگاه کردن به چهرهام، حتی برای نیم ساعت، ارزشش از هزاران سال عبادت بیشتر است.
علیالجمله رخ آن عالمآرای
مرا با من نمود آن دم سراپای
هوش مصنوعی: در کل، آن فرد فرهیخته و با دانش در همان لحظه شاهد تجلی کامل زیبایی و جذابیت من بود.
سیه شد روی جانم از خجالت
ز فوت عمر و ایام بطالت
هوش مصنوعی: رنگ صورت من از شرم از دست دادن عمر و گذر وقت تیره شده است.
چو دید آن ماه کز روی چو خورشید
بریدم من ز جان خویش امید
هوش مصنوعی: وقتی آن ماه را دیدم که با زیباییاش همانند خورشید میدرخشد، امید خود را از جانم قطع کردم.
یکی پیمانه پر کرد و به من داد
که از آب وی آتش در من افتاد
هوش مصنوعی: یک نفر جامی از آب پر کرد و به من داد، که وقتی نوشیدم، آتش عشق در وجودم شعلهور شد.
کنون گفت از می بیرنگ و بیبوی
نقوش تختهٔ هستی فرو شوی
هوش مصنوعی: اکنون بگو که از شراب بیرنگ و بدون بو غرق در نقش و نگارهای زندگی شو.
چو آشامیدم آن پیمانه را پاک
در افتادم ز مستی بر سر خاک
هوش مصنوعی: وقتی آن پیمانه را نوشیدم، به قدری مست شدم که بر روی زمین افتادم.
کنون نه نیستم در خود نه هستم
نه هشیارم نه مخمورم نه مستم
هوش مصنوعی: حالا در حالتی هستم که نه کاملاً آگاه و هشیارم و نه در حالت مستی. انگار نه خودم را میشناسم و نه از حال خرابم باخبرم.
گهی چون چشم او دارم سری خوش
گهی چون زلف او باشم مشوش
هوش مصنوعی: گاهی احساس آرامش میکنم و سرتاسر وجودم خوشحال و خوشحالزده است، و گاهی هم مانند زلفهای درهم و پیچیدهاش در آشفتگی و بینظمی به سر میبرم.
گهی از خوی خود در گلخنم من
گهی از روی او در گلشنم من
هوش مصنوعی: گاهی در رنج و محنت خودم، و گاهی در خوشی و زیبایی به خاطر او هستم.