برگردان به زبان ساده
نظر کردم بدیدم اصل هر کار
نشان خدمت آمد عقد زنار
هوش مصنوعی: به نگاه من، در اصل هر کاری نشانهای از خدمت و وفاداری پیدا میشود، که همانند ریسمان ازدواج است که ما را به هم میپیوندد.
نباشد اهل دانش را مؤول
ز هر چیزی مگر بر وضع اول
هوش مصنوعی: اهل دانش فقط باید به معنای اولیه و اصلی هر چیزی توجه کنند و از تفسیر یا تأویل غیرضروری بپرهیزند.
میان در بند چون مردان به مردی
درآ در زمرهٔ «اوفوا بعهدی»
هوش مصنوعی: در میان مشکلات، مثل مردان با شهامت و توانمندی برخورد کن و به وعدهها و توافقهایت وفادار بمان.
به رخش علم و چوگان عبادت
اگر چه خلق بسیار آفریدند
هوش مصنوعی: اگرچه مردم زیادی خلق شدهاند، اما تو درخشان و با افتخار مانند علم و چوگان عبادت میکنی.
ز میدان در ربا گوی سعادت
تو را از بهر این کار آفریدند
هوش مصنوعی: در زندگی، موفقیت و خوشبختی تو به خاطر این تلاش و زحمتهایی است که به عمل میآوری.
پدر چون علم و مادر هست اعمال
به سان قرةالعین است احوال
هوش مصنوعی: پدر به مانند دانشی بزرگ است و مادر همچون عمل و رفتارهایی شایسته است که موجب خوشحالی و رضایت میشود.
نباشد بیپدر انسان شکی نیست
مسیح اندر جهان بیش از یکی نیست
هوش مصنوعی: هیچ انسانی بدون پدر نیست و به طور قطع در جهان یک مسیح بیشتر وجود ندارد.
رها کن ترهات و شطح و طامات
خیال خلوت و نور کرامات
هوش مصنوعی: هذیانها و افکار بیاساس را ترک کن و به دنیای خیال و روشناییهایی که از طریقت به دست میآید، نپرداز.
کرامات تو اندر حق پرستی است
جز این کبر و ریا و عجب و هستی است
هوش مصنوعی: شایستگیها و ویژگیهای نیکوی تو در راستای پرستش حقیقی است و جز اینها، تنها خودخواهی، تظاهر و غرور وجود دارد.
در این هر چیز کان نز باب فقر است
همه اسباب استدراج و مکر است
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دروازه فقر به دست آید، تنها وسیلهی فریب و افتادن به دام است.
ز ابلیس لعین بی سعادت
شود صادر هزاران خرق عادت
هوش مصنوعی: از ابلیس بدذات، هزاران کار غیرمعمول و نادرست صادر میشود که نتیجهاش بدبختی و نکبت است.
گه از دیوارت آید گاهی از بام
گهی در دل نشیند گه در اندام
هوش مصنوعی: گاهی دلبر از دیوار به سراغم میآید، گاهی از بام خانه، گاهی در دل من جا میگیرد و گاهی در وجودم احساسش میکنم.
همیداند ز تو احوال پنهان
در آرد در تو کفر و فسق و عصیان
هوش مصنوعی: او از حال پنهان تو باخبر است و در وجود تو آثار کفر، نافرمانی و گناه را به تصویر میکشد.
شد ابلیست امام و در پسی تو
بدو لیکن بدینها کی رسی تو
هوش مصنوعی: شیطان به رهبری و پیشوایی رسیده و تو در پس آن قرار داری، اما با این حال، به این چیزها چگونه میتوانی برسید؟
کرامات تو گر در خودنمایی است
تو فرعونی و این دعوی خدایی است
هوش مصنوعی: اگر بزرگی و کرامت تو تنها در به نمایش گذاشتن خودت باشد، پس مانند فرعون هستی و این ادعای خدایی است.
کسی کو راست با حق آشنایی
نیاید هرگز از وی خودنمایی
هوش مصنوعی: کسی که با حقیقت آشنا باشد، هرگز به دنبال خودنمایی نمیرود.
همه روی تو در خلق است زنهار
مکن خود را بدین علت گرفتار
هوش مصنوعی: همه زیباییها و خوبیها در وجود توست، پس مراقب باش که به خاطر این ویژگیها دچار مشکلات نشوی.
چو با عامه نشینی مسخ گردی
چه جای مسخ یک سر نسخ گردی
هوش مصنوعی: وقتی با مردم عادی و عامه بسر ببری، به مانند آنها تغییر شکل میکنی، پس چرا فقط به تغییر ظاهر بپردازی و به کلی هم خودت را تغییر ندهی؟
مبادا هیچ با عامت سر و کار
که از فطرت شوی ناگه نگونسار
هوش مصنوعی: مواظب باش که با مردم عادی در نیفتی، زیرا ممکن است باعث شود از ذات حقیقی خود دور شوی و به قهری بروی.
تلف کردی به هرزه نازنین عمر
نگویی در چه کاری با چنین عمر
هوش مصنوعی: عمر ارزشمندی را بیهوده و در کارهای بیهوده تلف کردهای، اما نمیگویی که در چه چیزی مشغول هستی که اینگونه عمرت را از دست میدهی.
به جمعیت لقب کردند تشویش
خری را پیشوا کردی زهی ریش
هوش مصنوعی: در میان جمعیت، شلوغی و سردرگمی را به عنوان رهبری شناساندند که خود را با ریشی بزرگ نمایان کرده است.
فتاده سروری اکنون به جهال
از این گشتند مردم جمله بدحال
هوش مصنوعی: اکنون برتری و ریاست به دست نادانان افتاده و به همین خاطر، مردم همگی در وضعیت بدی به سر میبرند.
نگر دجال اعور تا چگونه
فرستاده است در عالم نمونه
هوش مصنوعی: نگاه کن به دجالی که یک چشم دارد و ببین چگونه پیامبری را به عالم نمونه فرستاده است.
نمونه باز بین ای مرد حساس
خر او را که نامش هست جساس
هوش مصنوعی: ای مرد حساس، به خر نگاه کن که او را جساس مینامند.
خران را بین همه در تنگ آن خر
شده از جهل پیشآهنگ آن خر
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف حیواناتی میپردازد که در فضایی محدود قرار دارند و به دلیل نادانی و عدم آگاهی، به سمت یکدیگر حرکت میکنند. این تصویر نمادین میتواند به کسانی اشاره کند که بدون تفکر و آگاهی در مسیر اشتباهی قدم میگذارند و نمیدانند که در چه وضعیتی قرار دارند.
چو خواجه قصهٔ آخر زمان کرد
به چندین جا از این معنی نشان کرد
هوش مصنوعی: وقتی که استاد به صحبت دربارهٔ پایان زمان پرداخت، در چندین جا نشانههایی از این موضوع را بیان کرد.
ببین اکنون که کور و کر شبان شد
علوم دین همه بر آسمان شد
هوش مصنوعی: اکنون که کوری و ناشنوایی حاکم شده است، همه دانشهای دینی به دور از دسترس و واقعیتها رفتهاند.
نماند اندر میانه رفق و آزرم
نمیدارد کسی از جاهلی شرم
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در میان دوستان و همنشینان، دیگر کسی شرم و حیا نداشته و از نادانی خود خجالت نمیکشد.
همه احوال عالم باژگون است
اگر تو عاقلی بنگر که چون است
هوش مصنوعی: همه چیز در جهان به نوعی معکوس و درهم ریخته است. اگر تو فردی با هوش و خرد باشی، به درستی آن را درک کن و به کیفیت واقعی شرایط نگاه کن.
کسی کارباب لعن و طرد و مقت است
پدر نیکو بد، اکنون شیخ وقت است
هوش مصنوعی: کسی که در کارهای بد و ناپسند مشهور است، در واقع پدر خوبی هاست، و حالا زمان رهبری و هدایت است.
خضر میکشت آن فرزند طالح
که او را بد پدر با جد صالح
هوش مصنوعی: خضر، فرزند طالح را کشت؛ زیرا او را پدری بد و جدی صالح بود.
کنون با شیخ خود کردی تو ای خر
خری را کز خری هست از تو خرتر
هوش مصنوعی: حالا تو با مراد خود چه کردی ای الاغ، باید بدان که خری که از تو بدتر است، از خر بودن تو ناتوانتر است.
چو او «یعرف الهر من البر»
چگونه پاک گرداند تو را سر
هوش مصنوعی: وقتی او میداند چه کسی از نیکو رفتار و چه کسی از بد رفتار است، چگونه میتواند تو را از ناپاکیها پاک کند؟
و گر دارد نشان باب خود پور
چه گویم چون بود «نور علی نور»
هوش مصنوعی: اگر او نشانی از پدرش دارد، چه بگویم که چقدر درخشان و نورانی است!
پسر کو نیکرای و نیکبخت است
چو میوه زبده و سر درخت است
هوش مصنوعی: پسر کسی است که خوب فکر و خوب بخت دارد، مانند میوهای خوشمزه و بهترین از درخت.
ولیکن شیخ دین کی گردد آن کو
نداند نیک از بد بد ز نیکو
هوش مصنوعی: اما آن کسی که در دین مقام شیخی را به دست میآورد، چگونه میتواند از نیک و بد تمییز دهد در حالی که نمیداند نیک چیست و بد چیست؟
مریدی علم دین آموختن بود
چراغ دل ز نور افروختن بود
هوش مصنوعی: مریدی به یادگیری علم دین مشغول بود و دلش را با نور علم روشن کرد.
کسی از مرده علم آموخت هرگز
ز خاکستر چراغ افروخت هرگز
هوش مصنوعی: هیچ کس از مرده هیچ چیز یاد نگرفت و هیچگاه از خاکستر یک چراغ هم نوری به دست نیامد.
مرا در دل همی آید کز این کار
ببندم بر میان خویش زنار
هوش مصنوعی: در دل من میآید که به خاطر این کار، خود را از دیگران جدا کنم و درون خودم را محصور کنم.
نه زان معنی که من شهرت ندارم
که دارم لیک از وی هست عارم
هوش مصنوعی: من به خاطر این که معروف نیستم متأسف نیستم، بلکه از این موضوع شرمندهام که از او شهرتی ندارم.
شریکم چون خسیس آمد در این کار
خمولم بهتر از شهرت به بسیار
هوش مصنوعی: مشارکتکنندهام در این کار، اما او آدمی خسیس است؛ من ترجیح میدهم که در خفا بمانم تا اینکه مشهور شوم و به خاطر حضور در این کار اعتبارم زیر سوال برود.
دگرباره رسیدالهامم از حق
که بر حکمت مگیر از ابلهی دق
هوش مصنوعی: الهام دوبارهای از حق به من رسید که نباید از نادانی و حماقت غافل شویم.
اگر کناس نبود در ممالک
همه خلق اوفتند اندر مهالک
هوش مصنوعی: اگر کسی در کشورهای مختلف وجود نداشته باشد، همه مردم در مشکلات و سختیها گرفتار خواهند شد.
بود جنسیت آخر علت ضم
چنین آمد جهان والله اعلم
هوش مصنوعی: در نهایت، وجود جنسیت دلیل اصلی وجود و شکلگیری این جهان است و فقط خداوند میداند.
ولیک از صحبت نااهل بگریز
عبادت خواهی از عادت بپرهیز
هوش مصنوعی: از صحبت کردن با افراد ناپسند دوری کن و اگر میخواهی به عبادت بپردازی، از عادتهای ناپسند فاصله بگیر.
نگردد جمع با عادت عبادت
عبادت میکنی بگذر ز عادت
هوش مصنوعی: اگر عادت و رسمها تو را از خلوص نیت دور کند، به عبادت خود ادامه بده، ولی از آن عادتها عبور کن.