برگردان به زبان ساده
ای از خمار چشم تو آشوب در جهان
وی لعل مدح گفته لبت را بصد زبان
هوش مصنوعی: چشمان تو دنیای اطراف را سرشار از هیجان و آشفتگی کرده است و زیبایی لبانت چنان جذاب است که همه زبانها و زبانها دربارهاش سخن میگویند.
ای نو شده بعهد تو آیین دلبری
وی برشکسته حسن تو بازار دلبران
هوش مصنوعی: ای عشق، که با عهد نوینی که بستهای، زیباییات دلها را به تب و تاب انداخته است و بهشتی از دلبرانی که مجذوب تو هستند، به وجود آوردهای.
از دل نهم نشانه واز جان کنم سپر
چون تیر غمزه را تو زابرو کنی کمان
هوش مصنوعی: از دل خود نشانهای میزنم و از جان به عنوان سپر استفاده میکنم، زیرا اگر تیر غمزهات را با ابرویت کمان کنی، مطمئناً درد آن را احساس خواهم کرد.
درسایه دو زلف تو پیدا نمی شود
برآفتاب روی تو یک ذره آن دهان
هوش مصنوعی: در سایه دو زلف تو، هیچ چیزی پیدا نمیشود، اما در زیر آفتاب روی تو، حتی یک ذره از آن دهان هم وجود ندارد.
جانست بوسه تو ومردم در انتظار
تا کی بود که با تو رسد کار من بجان
هوش مصنوعی: جان من در پی بوسهای از توست و من منتظر هستم که ببینم تا کی باید صبر کنم تا به آن آرزوی بزرگم برسم.
اندر محیط عشق تو ای مرکز جمال
کآن هست همچو دایره وهم بی کران
هوش مصنوعی: در عشق تو، ای کانون زیبایی، واقعیتی وجود دارد که همچون دایرهای بیپایان و نامحدود است.
باید بسان نقطه سر خود گذاشتن
پرگاروار اگر ننهی پای در میان
هوش مصنوعی: باید مانند یک نقطه در مرکز پرگار عمل کنی؛ اگر وسط را رها کنی و پا در میان بگذاری، نمیتوانی دایرهای منظم ترسیم کنی.
ما را ازآن برون درت جای کرده اند
تا روز و شب چو پرده ببوسیم آستان
هوش مصنوعی: ما را از آن مکان بیرون کردهاند و در اینجا قرار دادهاند تا روز و شب فقط آستان آن را ببوسیم.
آنها که در عشق تو در دل نهفته اند
همچون صدف شدند زغم جمله استخوان
هوش مصنوعی: کسانی که در عشق تو احساساتشان را در دل پنهان کردهاند، مانند صدفی هستند که از غم و اندوه، تمام وجودشان را پر کرده است.
بر هفت چرخ پای نهادند ویافتند
زآن سوی شش جهت سر کوی ترا نشان
هوش مصنوعی: او بر هفت آسمان پا نهاد و از آن سوی شش جهت، نشانی از کوی تو یافت.
آب حیات راست چو آتش بسنگ در
گویی که مضمرست درآن لعل درفشان
هوش مصنوعی: آب حیات همچون آتش در سنگ نهفته است، به گونهای که میتوانی در آن، جواهری درخشان را ببینی.
در عالمی که وهم اشارت بدان کند
نی دوست راست منزل ونی روح را مکان
هوش مصنوعی: در دنیایی که خیال و تصور به آن اشاره میکند، نه دوست حقیقی وجود دارد و نه روح میتواند جایی پیدا کند.
ای بر بساط نظم شهی گشته همچو سیف
معنی چو رخ نمود تو اسب سخن بران
هوش مصنوعی: ای کسی که بر میدان شعر و ادب، مانند یک شاهزاده درخشان هستی، وقتی معنای عمیق تو پیدا میشود، مثل اسبی که در میدان سخن میتازد، میدرخشی.