برگردان به زبان ساده
گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
وراز کف تو بود زهر را شکر دانم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر راه تو باشد، برای من خاک مانند جواهر ارزشمند است و اگر راز دست تو باشد، آن زهر را مانند شکر شیرین میدانم.
کسی که سیر درین ره (کند) اگر شترست
بسوی کعبه قرب تو راهبر دانم
هوش مصنوعی: کسی که در این مسیر قدم میگذارد، اگر مانند شتر باشد، من او را به سوی کعبه و نزدیکی به تو راهنمایی میکنم.
ورم بکعبه قرب تو راهبر نبود
اگر چه قبله بود روی ازو بگردانم
هوش مصنوعی: اگرچه کعبه، محل قبله و نشانه قرب توست، اما اگر مرا به سوی تو هدایت نکند، از آن روی برمیگردانم.
گرم خبر نکند از مقام ابراهیم
دلیل را شتر وکعبه را حجر دانم
هوش مصنوعی: اگر از مقام ابراهیم خبری به من نرسد، پس میدانم که شتر و کعبه نیز سنگ هستند.
بتیغ قهرم اگر عشق تو زند گردن
نه مست شوقم اگر پای رازسر دانم
هوش مصنوعی: اگر عشق تو مرا به سختی تهدید کند، شکستناپذیر نیستم، حتی اگر در حال نشئهی شوق باشم و راز دل را درک نکنم.
گر آسمان بودم مملکت، سپاه انجم
بدست عشق شکسته شدن ظفر دانم
هوش مصنوعی: اگر که من آسمان بودم و فرمانروایی میکردم، میدانستم که عشق، سپاه ستارهها را شکست میدهد و پیروزی را به دست میآورد.
حق ثنای ترا یک زبان ادا نکند
بصد زبان بستایم ترا اگر دانم
هوش مصنوعی: اگرچه یک زبان نمیتواند به خوبی حق تو را بیان کند، اما من با صد زبان مختلف تو را ستایش میکنم اگر تو را بشناسم.
بسی لطیفه به جز حسن در تو موجودست
بجز شکوفه چه داری بر شجر دانم(؟)
هوش مصنوعی: در تو ویژگیهای زیبای زیادی وجود دارد و تنها نمیتوان به حسن تو اشاره کرد؛ درست مانند درختی که فقط شکوفهاش اهمیت ندارد، بلکه چیزهای دیگری نیز در آن وجود دارد.
بروی حاجت من بسته باد چون دیوار
بجز در تو اگر من دری دگر دانم
هوش مصنوعی: هرگونه نیازی که دارم، باید به وسعت دیوار بر تو بسته باشد و تنها در تو راهی پیدا شود. اگر من راهی جز این داشته باشم، نمیدانم.
نماز خدمت تن قصر کردم وگشتم
مقیم کوی تو، از خود شدن سفر دانم
هوش مصنوعی: من برای خود را از قید زندگی دنیوی رها کردم و به عشق تو مشغول شدم، به طوری که دیگر هیچچیز برایم مهم نیست و همه مسافرتها را در دل خود میدانم.
بکوی دوست دورنگی روز وشب نبود
زکوی تو نیم ار شام (و)ار سحر دانم
هوش مصنوعی: به کوی دوست، روز و شب هیچ تفاوتی ندارد و من نمیدانم که آیا شب است یا صبح، فقط میدانم که در آنجا هستم.
میان ماوشما پرده سیف فرغانیست
اگر چه بی خبرم ازتو این قدر دانم
هوش مصنوعی: بین ما و شما مانع و فاصلهای وجود دارد که به نام سیف فرغانی شناخته میشود، هرچند که من از تو بیخبرم، اما تا این حد میدانم.