برگردان به زبان ساده
اگر بر درگه جانان چو سگ بسیار میگردم
من از اصحاب آن کهفم به گرد غار میگردم
هوش مصنوعی: اگر در آستانه معشوق مانند یک سگ بارها و بارها بچرخم، از دوستان آن غار هستم و به دور آن غار میچرخم.
به سان نقطهای بودم به صورت مانده دور از خط
چو پیوستم به حرف عشق معنیوار میگردم
هوش مصنوعی: من همچون نقطهای بودم که به خط نزدیک نیستم، اما وقتی به عشق پیوستم، معنای تازهای پیدا کردم و حالا در این مسیر حرکت میکنم.
درین صحرا به دمجویی کنون دریا همیباشم
درین میزان جوی بودم کنون دینار میگردم
هوش مصنوعی: در این دشت، من همچون دریا هستم، وقتی که در گذشته مانند جوی باریک بودم، اکنون مثل دینار (واحد پولی) ارزشمند شدهام.
چو سایل بر سرآن کو نه بهر نان همیآیم
چو موسی بر سر طور از پی دیدار میگردم
هوش مصنوعی: من مانند کسی که در جستجوی نان به سراغ کوهی میرود، به دنبال دیدار تو هستم، همانطور که موسی برای ملاقات با خدا به کوه طور رفت.
چو بلبل تا نماید رو گلی اندر بهارانم
زمستان بر امید آن به گرد خار میگردم
هوش مصنوعی: مثل بلبل که در بهار به یک گل چهره نشان میدهد، من در زمستان منتظر آن روز هستم و به خاطر آن گل دور خارها میچرخم.
چو دارم در رهش پیدا سری بربسته چون نامه
کنم پادرشکم پنهان و چون طومار میگردم
هوش مصنوعی: زمانی که در مسیر او هستم و حضور خود را احساس میکنم، مانند نامهای که بسته شده است، خود را در جان و دل پنهان میکنم و مثل یک طومار در او میپیچم و وجودم را در او میگنجانم.
اگر تو طالبی کاری همیکن زآن که من باری
ز بیسرمایگی مفلس درین بازار میگردم
هوش مصنوعی: اگر تو خواهان انجام کاری هستی، بدان که من به خاطر بیپولی و نداشتن سرمایه در این بازار سرگردانم.
وگر تو قاصری زین سان ز ترک سر ز بذل جان
تو برخیز و مرا بنشان که من بیکار میگردم
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی و قابلیت لازم را نداری، از رها کردن خود به خاطر دیگری دست بردار و مرا به جایی بنشان که بیکار و بیهدف نمیخواهم بگردم.
به جان دورم ز شادیها ولی چون سیف فرغانی
به دل از نعمت غمهاش برخوردار میگردم
هوش مصنوعی: من از شادیها دورم، اما مانند سیف فرغانی، با دل خود از نعمت غمها بهرهمند میشوم.