برگردان به زبان ساده
ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
از چنان سلطان بود این مملکت را ناگزیر
هوش مصنوعی: ای دل و جانم، عشق تو چنان سلطانی است که بر تخت نشسته و این سرزمین را به تسخیر گرفته است، و برای ما چارهای جز پذیرش آن نیست.
در سرم سودای تو چون آفتابی بر فلک
در دلم اندوه تو چون پادشاهی بر سریر
هوش مصنوعی: در دل و ذهنم همیشه یاد تو مانند نور آفتاب میتابد و اندوهت در قلبم همچون پادشاهی فرمانروایی میکند.
چون توانگر سیر باشد بر سر کویت گدا
وز دو کون آزاد گردد در کمند تو اسیر
هوش مصنوعی: وقتی که ثروتمند، سیر و راضی باشد، در کنار کوچهات بیخانمانها نیز هستند. و آنگاه، کسی که از دو جهان آزاد است، در دام عشق تو گرفتار میشود.
برسر کویت زعشق روی تو در پای تو
گر کسی را همچو من افتاده بینی دست گیر
هوش مصنوعی: در کنار کوی تو، اگر کسی را ببینی که به خاطر عشق تو به زمین افتاده، او را یاری کن، زیرا او هم عشق تو را همچون من دارد.
کدیه اندر کوی تو من بی نوا را کی رسد
زآنکه افریدون سزد چون تو توانگر را فقیر
هوش مصنوعی: در کوی تو، من بینوایی که گرفتار هستم، چگونه به تو برسم؟ چرا که افریدون هم شایسته بود، اما تو آنقدر تواناتر هستی که حتی فقیران را نادیده میگیری.
می نهندش بر طبق با سیب وبا نارنج اگر
آبی پشمین قبا را نیست پیراهن حریر
هوش مصنوعی: او را بر روی طاقچه میگذارند و اطرافش را با سیب و نارنج تزیین میکنند، ولی اگر پیراهنی از حریر نداشته باشد، حتی یک لباس پشمی هم ندارد.
خلعت عشقت بمن اولی که مردم چون پیاز
ده قبا دارند ومن یک پیرهن دارم چوسیر
هوش مصنوعی: عشق تو بر من واجب است، چون مردم مانند پیاز دارای لباسهای زیادی هستند، در حالی که من تنها یک پیراهن دارم که مثل جگر است.
ترک سیم وزر کنم تا مشتغل باشم بتو
تحفه جان وسر کنم گر عشق نشمارد حقیر
هوش مصنوعی: میخواهم از سرمایه و ثروت خود بگذرم تا تمام توجه و زمانم را به تو اختصاص دهم و جان و سرم را به تو تقدیم کنم، حتی اگر عشق مرا ناچیز بشمارد.
من نمیرم تا ابد زیرا زشادی وطرب
جان نو یابد تنم هر گه مرا گویی بمیر
هوش مصنوعی: من هرگز نمیمیرم، چرا که با شادی و لذت، جانم تازه میشود. هر بار که به من بگویی بمیر، زندگی دوبارهای آغاز میشود.
مشک وعنبر گو معطر کن دماغ دیگران
زآنکه بی زلفت مشامم رنجه میدارد عبیر
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوشی را برای دیگران پخش کن، زیرا نبودن زلفهای تو برای من آزاردهنده و ناخوشایند است.
سایه همت نیفتد بر زمین وآسمان
هر کرا طالع شود خورشید مهرت در ضمیر
هوش مصنوعی: اگر اراده و تلاش کسی در مسیر درست باشد، هیچ چیز نمیتواند مانع او شود و هر کس که شایسته باشد، به موفقیت و عشق دست خواهد یافت.
در هوای توچو شهدم نوش جان پرور شود
نیش پیکان فعل زنبوری که پر دارد چو تیر
هوش مصنوعی: در هوای تو، همچون شهدی که نوشیدنش جان را شاداب میکند، نیش زنبور که به تیر شبیه است، تأثیری لذتبخش و دلنشین دارد.
نزد آن کش آتش عشقست در کانون دل
آب حیوانست بی قیمت چو یخ در زمهریر
هوش مصنوعی: در نزد شخصی که در آتش عشق سوخته است، قلب او در کانونی شعلهور است. اما آب حیات که مهم است، بیارزش و مانند یخ در سرمای شدید است.
وصف ماه روی تو هرگز نگوید همچو من
انوری گر آفتاب وگر فلک باشد اثیر
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند زیبایی چهرهات را همانند من توصیف کند، حتی اگر آفتاب یا آسمان به میدان بیایند.
سیف فرغانی چو سعدی شاید ار گوید بدوست
(فتنه ام بر زلف وبالای تو ای بدر منیر)
هوش مصنوعی: سیف فرغانی به سعدی اشاره میکند و میگوید که اگر او بخواهد، میتواند چیزی درباره عشق او بگوید. در اینجا به طور خاص به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره شده است و از زلف و جذبهی او به عنوان یک مشکل یا فتنه یاد میشود. به طور کلی، این متن درباره عشق و زیبایی است که تحت تأثیر آن قرار گرفته است.